تبليغاتX
پرشین

سال 3746 زرتشتی برابر با 7030 میترایی برابر با 2567 شاهنشاهی برابر با 1387 خورشیدی

بر تمام اقوام آریایی که این روز خجسته را جشن می گیرند شاد باد

آرزو میکنم در سال جدید جهانی پر از عشق و بدور از جنگ داشته باشیم

آرزوی خوشبختی برای ایرانی ها

افغانی ها

تاجیک ها

کردها

و تمام اقوام آریایی را دارم

آرزوی سالی خوب برای

بزرگ بانوی افغان بانو راحله یار

روزبه آریایی دوست داشتنی

محمد حسین تاجیک عزیز

یاسمن بانوی پارسی

مهسا عزیز

لادن صحرایی هنرمند

سارا عزیز

پردیس دوست داشتنی

گندم زیبا

گرشاسب مبارز پارسی

لیلی

سارا خانم گل

مریم

سرو دوست داشتنی

روف

کریمه ملزم

بهنازنادیه فضل

شازده کوچولو

زانیس

آتوسا

و همه دوستانی که به من لطف دارند

نوروز پیروز

نوشته شده توسط سالار در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 14:54 | لینک ثابت |

جشن سوري - چهارشنبه سوري از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است .

مجموعه ي آيين هاي نوروزي از « جشن سوري » ( چهارشنبه سوري ) آغاز مي شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود مي رسد . برخي را باور اين است كه با در نظر آوردن واژه ي « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ عرب و سامي است ، پس « چهارشنبه سوري » ارمغاني از سوي عربهاست ، چرا كه همانطور كه مي دانيم ، در ايران قديم هر روزي نامي ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشاني از بخش بندي امروزين چهار هفته ايي و نام هاي آنان به چشم نمي خورد

اما مي بينيم كه در ميانه سده چهارم هجري ، از اين جشن و چگونگي بر پايي و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهي كه در كتاب تاريخ بخاراي ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان ساماني ، در ميانه سده چهارم هجري ، اين جشن با شكوهي تمام برقرار بوده و به نام « جشن سوري » ناميده مي شده است

چون در روز شماري تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و نا مبارك به شمار مي رفته شب چهارشنبه ي آخر سال را با « جشن سوري » به شادماني پرداخته و بدين گونه مي كوشيدند تا نحسي و نا خجستگي چنين شب و روزي را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در كتاب خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به نامباركي چهارشنبه نزد عربها اشاره مي كند . منوچهري در اين روز مردمان را به شادماني مي خواند تا از نا خوبي و بد يمني آن رها شوند .

اما بر پايه ي پژوهش هاي انجام شده ، زمان باستاني « جشن سوري » را مي توان در اين سه گاه باز جست : شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه ي كوچك ، يا در اولين شب پنجه ي بزرگ يا پنجه ي وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم » ( آخرين گاهنبار سالانه ) و ديدگاه سوم ، آخرين شب سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم » و جشن آفرينش انسان است .

واژه « سوري » فارسي به معني « سرخ » مي باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهماني » هم در فارسي به كار رفته است . بر پا داشتن آتش در اين روز نيز نوعي گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگي و بدي از تن بوده است . چگونگي اين جشن ، همساني و مانندگي هاي فراواني به جشن سده دارد .

استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستاني ، به موضوع ويژه اي اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روي آتش و خواندن ترانه هايي همچون « سرخي تو از من ، زردي من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامي است و از ديدگاهي ، بي احترامي به جايگاه ارجمند آتش به شمار مي رود .

برخي رسوم « جشن سوري » به شمار ذيل است : بوته افروزي ، آب پاشي و آب بازي ، فالگوش نشيني ، قاشق زني ، كوزه شكني ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوري ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازي ، شير سنگي ( توپ مرواريد ) و

سرانجام سخن آنكه ، اميد است اين روشني بخشي ها و آتش افروزيها ، اخگري شود بر بيشه ي اندشه هاي پر طراوت مردمان خردمند ايراني تا به پشتوانه فرهنگ پر بار و ارجمند خويش و به يادمان شادباش ها و خشنودي هاي كهني كه همگي داراي بستري ديني ، اخلاقي و فرهنگي بوده ، خردمندانه و در روشنان پندار و گفتار وكردار نيك ، پاي كوبانه و خرسند در راه راستي گام زنند

نوشته شده توسط سالار در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

استاد خليل الله خليلی

يکی از چهره های برجسته در تاريخ ادبيات معاصر افغانستان است. وی از معدود شاعرانيست که برای بار نخست اوزان مطرح نيمايی را در افغانستان به کار بست و اشعار بس زيباي از خويش بجا گذاشت. استاد خليلی علاوه بر آنکه شاعری خوش قريحه و نويسنده مطرحي بود ، در عرصه هاي دگري چون تاريخ، سياست، فلسفه و عرفان نيز حضور گستردهء داشت.
استاد خليلي در سال ۱۲۹۳ خورشيدي در باغ شهر آراي كابل ديده به جهان گشود. در سنين طفوليت والدينش را از دست داد و در نيمه راه، تعليم را رها كرد. او سالهاي را در كابل، كوهستان و بلخ گذرانيد. استاد در پست هاي اساسي زيادي در دواير دولتي افغانستان در داخل و خارج از كشور كار كرد . در اوايل دهه بيست خورشيدي به حيث معاون دانشگاه كابل به كار گماشته شد. در سال ۱۳۳۰ رييس مستقل رياست مطبوعات شد و در سال ۱۳۳۲ به حيث مشاور عالي سلطنتي در دربار محمد ظاهر شاه پذيرفته شد. در سالهاي نخستين دهه ۵۰ به عنوان سفير كبير مدتي در عربستان سعودي و سپس در عراق مصروف خدمت بود. استاد خليلي پس از كودتاي هفت ثور سفارت را ترك و مدتي در اروپا و امريكا به سر برد. اما عشق وطن و وطندار دير آنجا نگذاشتش. استاد پس از آن به پاكستان آمد و در كنار هزاران هموطن آواره اش، مسكن گزيد و در اين دوره آثار زيادي از وي به نشر سپرده شد. استاد خليلي در مجموع ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه هاي مختلف هنر، ادب ، سياست، فلسفه و عرفان دارد كه بيشتر شان در داخل و خارج از كشور به طبع رسيده است. استاد خليلي نام صاحب مرتبتي در ميان مردم كشور ايران نيز كسب كرده بود. چنانچه مقامات دانشگاهي و حلقه هاي ادبي ایران دوبار در طي سالهاي ۱۳۳۵ و ۱۳۴۰ از استاد خليلي دعوت نمودند و استاد مورد استقبال فراوان حلقه هاي فرهنگي ایران قرار گرفت
استاد خليل الله خليلي در بهار ۱۳۶۶ خورشيدی در شهر اسلام آباد پاکستان چشم از جهان فرو بست و به نام های سترگ جاويد اين سرزمين پيوست

از استاد خلیل الله خلیلی



شهر طوفان برده



قلم در پنجة من نخلِ سرما خرده را ماند

دوات از خشک مغزی ها دهانِ مرده را ماند

نه پیوندی به دیروزی نه امیدی به فردائی

دل بی حاصل من شهر طوفان برده را ماند

تکانی هم نخورد از آهِ آتشبارِِ مظلومان

دلِ سختِ ستمگر سنگِ پیکان خورده را ماند

گل عشقم که بود از نوبهار آرزو خندان

کنون در پای جانان غنچة پژمرده را ماند

سر بیدرد کز شور تمنا نیستش بهره

بشاخ زندگانی میوة افسرده را ماند

ز بس در هر چه دیدم داشت رنگِ رنج و آزاری

جهان در چشم من یکسر دل آزرده را ماند

نوشته شده توسط سالار در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

ظهور کورش از منظر گاه یهود

 

در سال 586 ق م بخت النصر پادشاه اشوری بابل اورشلیم ( اورخالم ) را گرفت ومعبد حضرت سلیمان را ویران کرد کشتار بسیار کرد و مظالم بر قوم یهود روا داشت پس از ان هزاران هزار نفر از قوم یهود را اسیر کرده واز وطنشان به بابل کوچ داد . انها سالها در بابل در عین اسارت برای حفظ مذهب و معتقدات خود کوشیداند کمال مطلوب انها ازادی از دست حکومت ستمگر اشور ( نیاکان اعراب ) و بازگشت به وطن خود و تجدید بنای ان سرزمین ویران شده بود در رویای ساخت حکومتی که دیگر دچار سستی وانقراض نشود روز به شب و شب به روز میرساندن اشعیا نبی میفرماید: یهودا بدست اشوری ها خراب خواهد شد و بعد اشور هم از جهت ظلم و کبر پادشاهانش منقرض خواهد شد.عصای غضب من است که بر آنان فرود می اید ای قوم من که در صیهون ساکنید از اشور مترسید اگر چه شما را به چوب بزنند و دست ستم گر خود را چون مصریان بر شما بلند کنند زیرا خواست من بر هلاکت ایشان خواهد بود(اشور و مصر)

وقتی یهودی ها در بابل بودن پیغمبران انها مژده می دادند که بزودی خداوند شخصی را بر انگیزد که بنیاد ظلم در جهان را فرو خواهد کشید و ملت یهود را از اسارت بیرون ارد و دیری نگذرد که عظمت ملت یهود بازگردد

کتاب اشعیا باب سیزده: اشوریان و بابل که فخر کلدانی هاست دیگر اباد نشود الی الابدتهی از سکنه بماند دیگر اعراب خیمه های خود را در انجا نزنند و چوپانها در انجا نزیند شغالها در قصور خراب و خالی ان بگردند و مار ها در امارات ان بخزند بدانید که ناجی بزرگ خواهد امد زیرا خداوند نظر عفو نسبت به یعقوب و فرزندان بنی اسرائیل دارد...اینها گوشه ای از پیشگویی های پیامبران یهود در رابطه با سقوط اشور و ظهور کوروش بود

کتاب اشعیا نبی باب 41 :سخنان مرا بشنوید کسی از مشرق می اید کسی را که همه او را مرد خدا می دانند (منظور کوروش)؟ کجاست که او قدم ننهد؟ خداوند ملل را به اطاعت او در اورد و شاهان را به پای او افکند خداوند شمشیرهای انان را در مقابل او خاک وکمانهای انان را کاه کرد کسی که از شمال بر انگیختم، او از طلوع افتاب اسم مرا میستاید او ظالمان را لگد مال میکند چنان که خاک را برای ساختن اجر لگد میزنند و چنان که کوزه گر گل کوره را در هم میفشارد این است بنده مقرب من که دست او را گرفته ام برگزیده من که روح من نسبت به او با عنایت است من نفس خود را به او دادم و او راستی را برای مردمان اورد او داد انها ا براستی بستاند خسته نشود ونرود تا انکه عدالت را بر روی زمین بر قرار کند

در جایی دیگر خداوند در مورد کوروش چنین میگوید: او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. (کتاب اشعیا باب44)

ودر جای دیگر می اید: این اراده من است که در دست راست اوست تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمر های ظالمان را بگشایم و در ها را بر روی وی باز کنم و بدان که من همیشه پیش روی تو خواهم بود (خطاب به کوروش) جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و... تا بدانی که منم خداوند یکتا که تو را به اسمت خواندم هنگامی که مرا نشناختی به اسمت خواندم و ملقب ساختم منم خدای یکتا و دیگر نیست جز من خدایی من کمر تو را بستم تا از مشرق افتاب تا مغرب ان بدانند که سوای من احدی نیست .(اشعیا نبی باب 45)

در کتاب ارمیا و ناحوم مکتوب است که کوروش پس از فتح بابل فرمانی بدین مضنون صادر کرد: خدای یکتا خدای اسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و امر فرموده است که خانه ای برای او در اورشلیم که در صیهون است بنا کنم پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به هورخلم که در یهود است برود و خانه یهوه که خدای یکتا و خدای حقیقی است را بنا کند هر که برود من حامی اویم وهر که باقی بماند در پناه من است و...(کتاب عزرا باب اول)

اسرای یهود در بابل پس از صدور این فرمان غرق شادی وشعف شدند چرا که کوروش در فرمان خود تصدیق میکرد که خدا به او امر کرده خانه ای در بیت المقدس بسازد انچه جالب توجه است این که کوروش در منشور حقوق بشر خود که به زبان بابلی است مردوک ( بل مردوخ ) خدای بزرگ بابلی را ستایش کرده ولی در این فرمان عبارتی را استعمال کرده که در بیانیه منشور نیست حال انکه کوروش میگوید: خانه یهوه خدای یکتا خدای حقیقی از این جا باید استنباط کرد که در ان زمان هم کوروش و هم پارسیان بین مذهب بنی اسرائیل و کلدانیان تفاوت می گذاشتن و درک کاملی از خدای اسمانی و یکتا داشته اند از این روست که خدای بنی اسرائیل را کوروش خدای حقیقی مینامد.در کتاب پیامبر بزرگ یهود دانیال حتی پیشگویی ها دقیقتر از قبل میشود و مشخصات و خصلت های کوروش بر شمرده میشود که از حوصله این بحث خارج است این بود چکیده ای از مرام انسانی که دنیا او را ستایش میکند

اتش است این بانگ نای و نیست باد                    هر که این اتش ندارد نیست باد

نوشته شده توسط سالار در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 22:57 | لینک ثابت |

کوروش کبیر، جهانگشای نیک‌زاد پارسی



کوروش بزرگ بنیادگذار شاهنشاهی پهناور ایران و سر سلسله هخامنشیان است

وی پسر کمبوجیه از خاندان هخامنشی بود و بر آخرین پادشاه ماد، ایش‌تو‌یگو (ایختوویگو)، خروج کرد و پادشاهی را از قوم ماد به قوم پارس انتقال داد. کوروش ارمنستان، بابل، سوریه، لیدی (لودیا)، فریگیا (فریجیه) را ضمیمه ایران کرد و از شمال خاور تا سیحون و از خاور و جنوب تا سند تاخت

کوروش در بهار سال 539 قبل از میلاد قصد تسخیر بابل کرد و از رود دجله گذشته، وارد بین‌النهرین گردید. وی برای اینکه از « سد بخت‌نصر » بگذرد فرمان داد تا مسیر رودهای دجله و دیاله را تغییر دادند و آنگاه از مجرای دجله از سد گذشت و « نبونید »، پادشاه بابل و سپاه او را درهم شکست. نبونید ناچار در سال 539 قبل از میلاد مجبور به تسلیم شد و شهر بابل بزرگترین مرکز قدرت آن زمان به دست ایرانیان افتاد

کوروش پس از تسخیر بابل با مردم به مهربانی رفتار کرد و اسرای یهودی را که بخت‌نصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین بازگردند و فرمانی صادر کرد تا معبد اورشلیم را که بخت‌نصر ویران کرده بود از خزانه پارس بسازند

کوروش چند ماه پس از تسخیر بابل پسر خود کمبوجیه را به پادشاهی آنجا برگماشت و خود متوجه سرکوبی قبایل دها و ماساژت‌ها (ماساگت) که میان دریاچه اورال و خزر می‌زیستند، گردید و در سال 529 قبل از میلاد به دست آن قوم کشته شد

سربازان دلیرش جسد او را به پاسارگاد (پارسه گرد) بردند و در آرامگاهی که امروزه به « مقبره مادر سلیمان » معروف است به خاک سپردند

کوروش یکی از مردان بزرگ تاریخ است که همه تاریخ‌نویسان از او با احترام و ستایش یاد کرده‌اند. وی پادشاهی سیاستمدار، شجاع، با فتوت و عزم و اراده، کشوردار و باگذشت بود. نسبت به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می‌گذاشت. وی شهرهای ویران را دوباره آباد می‌کرد و به مردم بخشش بسیار می‌نمود و به عقل و تدبیر بیشتر از شمشیر متوسل می‌شد

اخیلوس (اشیل) ادیب و شاعر معروف یونانی در تراژدی خود به نام « پارسی‌ها » می‌گوید: « کوروش یک تن فانی سعادتمند بود، به تبعه‌ی خود آرامش بخشید... خدایان او را دوست می‌داشتند، زیرا دارای عقلی وافر بود

کوروش کسی است که اولین منشور آزادی ملل را صادر کرده است. این، اولین بیانیه حقوق بشر، که پس از پیروزی وی در بابل در سال 550 قبل از میلاد انتشار یافته است، به محض فتح شهر صادر گردید. این عمل بی‌سابقه و بی‌نظیر شاهنشاه بشردوست ایرانی، نام او را در تاریخ بشریت به نیکی جاودان کرد

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 23:49 | لینک ثابت |

زادروز « بخارای شریف » گرامی باد

هفته نامه ی « بخارای شریف » ، کهنسال ترین پیک پارسی زبان در فرارود و آسیای میانه است .این هفته نامه در 20 اسپند سال 1290 برابر با 10 مارس 1912 آغاز به کار کرد . پیرامون سال 1924 ، شوروی ، به گونه ای شگفت انگیز بزرگترین و سرافرازترین شهرهای پارسی زبان فرارود را به ترکان ازبک سپرد . این کارهای شوروی ، از ترس و هراس شوروی ها از فرهنگ ایرانی تاجیکان پرده برمی داشت و بیش از پیش همگان را به پوشالی بودن این مرزها باورمند می کرد . به هر روی تاجیکان بافرهنگ ترین مردمانی بودند که زیر چیرگی شوروی ها درآمده بودندپس از این مرزبندی ها چه ستم هایی که بر هم میهنان تاجیک در مرزهای ازبکستان نرفت ، ستم هایی که دل هر میهن دوستی را می خراشد و زخمی ژرف و درمان ناپذیر بر آن به جای می گذارد

زبان « بخارای شریف » چند ماه پس از زادروز نود و پنج سالگی اش (19 اسپند 1385 )دیگر شد و ازبکی به جای پارسی نشست . ازبکان از دید رسانه ای و آموزش بی شرمانه برتاجیکان سخت می گیرند . این بی شرمی به جایی رسیده که اگر کسی در ادارات ازبکستان و شهرهای سمرقند و بخارا که در زادگاه زبان پارسی نو جاگیر( واقع ) هستند به پارسی سخن بگوید جریمه می شود

روند پان ترکیستیِ پارسی ستیزی در ازبکستان پس از فروپاشی شوروی و پیدایش کشور ازبکستان شتاب بسیار بیشتری به خود گرفته است . اسلام کریمف فرهنگ ستیز، سرور کشورازبکستان هم از هیچگونه تلاشی برای دست یافتن به آرمان های پست خود دریغ نورزیده است

بر پایه ی آگاهیهای گاهنامه ی « بررسی های آسیای میانه » ی ریچارد فولتر ( 1996 ) که ازهموندان کانون مطالعات خاورمیانه ای دانشگاه هاروارد می باشد ، آمارهای کشور ازبکستان نشان می دهدکه 5% از مردم ازبکستان تاجیکند ولی خود تاجیکان بر این باورند که 25% تا 30% مردم ازبکستان تاجیکند ( 6 تا 7 میلیون نفر ) . در می یابیم ازبکان با کم جلوه دادن شمار تاجیکان می خواهند در راه همانند سازی کشورشان ، با دشواری های کمتری روبرو شوند

نمونه ی دوم از بی شرمی ازبکان اینکه ، از دید کارت شناسایی و شناسنامه ی تاجیکان ازبکستان ، آنها ( تاجیکان ازبکستان ) ازبک می باشند ، ازبکان با این کار خواسته اند تاجیکان را از کیستی و چیستی خود دور سازند . اگر هم تاجیکی ، از پذیرش نام « ازبک » در شناسنامه ی خود روی می گرداند به او شناسنامه نمی دانند و روشن است که در جهان امروز هرگز نمی توان بی شناسنامه زندگی کرد . انجمن فرهنگی تاجیک سمرقند ، پیشنهاد کرده بود که همه ی تاجیکان ازبکستان ، کارت شناسایی خود را عوض کرده و از این پس خود را به جای ازبک ، تاجیک بنامند ، ازبکان این پیشنهاد را نپذیرفتند و این انجمن نیز از کار خود دست کشید . بسیاری از تاجیکان هنگامی که با یک بیگانه به روسی یا ازبکی گفتگو می کنند خود را ازبک می شناسانند ولی اگرهمان پرسش را به پارسی بپرسند می گویند که تاجیکند و برای پوزش کارت شناسایی خود را نشان می دهندکه بر پایه ی آن ازبک می باشند

نمونه ی سوم ، در سال 1992 سازماني به نام كانون ملی فرهنگي تاجيكان و مردم تاجيك زبان، در سمرقند ، نامه هايي سرگشاده به سازمان ملل متحد وسفارتخانه های کشورهای باختری در تاشکند ، نوشت و از سخت گیری ازبکان گلایه کرد ، در پی این نامه رهبران سازمان که بیشتر استاد دانشگاه بودند از کار خود برکنار شدند و از آن پس نتوانستند به همایش سالانه ی جهانی تاجیکان در دوشنبه بروند

نمونه ی سوم ، ازبکان در سال 1992 بنیاد نوپای آموزش زبان پارسی تاجیکی را در سمرقند بستند

نمونه ی چهارم ، دانشگاه سمرقند ، نخستین دانشگاهیست که در آسیای میانه پایه گذاری شد که تا پیش از فروپاشی شوروی به پارسی سیریلیک به دانشجویان آموزش می داد ولی پس از پیدایش کشور ازبکستان ، پارسی کنار رفت و ازبکی را به جای آن نشاندند

تاجیکان ازبکستان در هفته تنها 4 ساعت به زبان مادری شان برنامه ی رادیویی می شنیدند که جنبش پانترکیستی ازبکان پس از فروپاشی شوروی همین 4 ساعت را هم زدود

سرانجام زبان « بخارای شریف » هم که تا همین 1 سال پیش ، پارسی سیریلیک بود ، ازبکی شد

به هر روی زبان پارسی در زادگاه خود ، با دشمنانی نیرومند دست و پنجه نرم می کند و هزار افسوس که ادبمندان ایران و افغانستان گویا هنوز در خوابند ، و شاید هم ندانند که پارسی در زادگاه رودکی سمرقندی و پورسینا بخارایی با چنین آپارتایدی روبرو گشته است . شاید اگر دیگر پارسی زبانان اندکی برای سمرقند و بخارا دل می سوزاندند و به این خاموشی دردآور پایان می دادند ، امروز هم میهنان ما در سمرقند و بخارا هم می توانستند حقِ « آزادانه سخن گفتن به زبان مادری » را از ازبکان بازستانند

سخن واپسین درباره ی « بخارای شریف » اینکه زادروز این هفته نامه در تاجیکستان « عید مطبوعات » خوانده می شود و همایش هایی نیز برگزار می گردد و خبرنگارانی از افغانستان و ایران هم به این همایش ها فراخوانده می شوند

به امید روزی که سمرقند و بخارا و مرو ، که ازستاره های درخشان آسمان فرهنگ کهن ما هستند ، از زیر چیرگی ترکان درآیند

نوشته شده توسط سالار در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 9:46 | لینک ثابت |

نماز روزانه زرتشتی درخرده اوستا و از زمان ساسانی تنظیم گردیده است . از بخش های یسنا و یشت ها برگرفته شده و در قسمت سروش واژ و اوستای کشتی ترجمه آن چاپ شده است دراین نماز به سرور خانه ، شهر ، کشور و دین درود فرستاده شده . ضمن ستایش خداوند یکتا برای بخشش داده های نیک ، برای زنان و مردان نیک اندیش، خوش گفتار و درست کردار آرزوی زندگی خوب همراه با دارایی شادی آور و فرزندان نیک شده به همبستگی انسانها و دوری آنها از کژاندیشی اشاره شده و پیمان وابستگی به آیین راستی همگام با صلح و آرامش در نماز برای هر فرد با خداوند برقرار می گردد و اشوزرتشت در هات 28 ازیسنا ( گات ها ) به نماز و نیایش سفارش کرده و آرزومند است که هر انسان با بهره مندی از خرد رسا و دانش زمان بر آن باشد تا با تلاش وکوشش خود در سازندگی و تازه شدن هستی نقش داشته باشد که روان گیتی خشنود گردد وهنجار اشا همواره پویا و پایدار بماند

نوشته شده توسط سالار در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

اندرز کورش بزرگ بهنگام مرگ

فرزندان من،دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام.من آنرا با نشانه های آشکار دریافته ام

هنگامی که درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این پندار در کردار ورفتار شما نمایان باشد، زیرا من بهنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بوده ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آنچنانکه هم امروز نیز خود را از هنگام جوانی سست تر نمیدانم

من دوستان رابا نیکوییهای خود خوشبخت ودشمنانم را سرسپرده خویش نموده ام

زادگاه من تکه کوچکی از آسیا بود. من اکنون آنرا بالنده و سرافراز باز می گذارم. در این هنگام که به جهان نیستی در میگذرم، شما ومیهنم را خوشبخت میبینم و از اینرو خواستارم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند

نوشته شده توسط سالار در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 0:35 | لینک ثابت |

زندگي آخر سر آيد، بندگي در كار نيست
بندگي گر شرط باشد ،زندگي در كار نيست
گرفشار دشمنان آبت كند مسكين مشو
مرد باش اي خسته دل،شرمندگي در كار نيست
با حقارت گر ببارد بر سرت باران دُر
آسمان را گو برو بارندگي در كار نيست
گر كه با وابستگي داران دنيا شوي
دورش افگن، اين چنين دارندگي در كار نيست
گر بشرط پايكوبي سر بماند در تن ات
جان ده ورد كن كه سر افكندگي در كار نيست
زندگي آزادي انسان واستقلال اوست
بهر آزادي جدل كن بندگي در كار نيست
شاعر لاهوتي

نوشته شده توسط سالار در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 0:4 | لینک ثابت |

متن حقوق بشر کوروش بزرگ

اينک که به ياري مزدا تاج پادشاهي ايران و بابل و کشورهاي چهارسوي جهان را بر سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا کاميابي شهرياري را به من مي دهد دين و آيين و رسوم مردماني را که من پادشاه آن ها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که فرمانروايان و زيردستان من دين و آيين مردماني را که من پادشاه آن ها هستم يا مردماني ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آن ها توهين نمايند

من از امروز که تاج پادشاهي را بر سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا کاميابي شهرياري را به من مي دهد هرگز پادشاهي خود را بر هيچ مردمي تحميل نخواهم کرد و همه مردمان آزادند که مرا پادشاه خود بدانند من براي پادشاهي آن مردمان مبادرت به جنگ نخواهم کرد

من تا روزي که پادشاه ايران و بابل و کشورهاي چهارسوي جهان هستم نخواهم گذاشت که کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي ستمديده واقع شد من حق وي را از ستمکار خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد

من تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غيرمنقول ديگري را با زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد

من تا روزي زنده هستم نخواهم گذاشت که کسی شخص ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وادارد

من امروز اعلام مي کنم که هر کس آزاد است که هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد نشيمن داشته باشد به اين شرط که در آن جا حق کسي را پايمال ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف رساند به اين شرط که آزار به حقوق ديگران نزند

من اعلام مي کنم هر کس پاسخگوي کردار خود مي باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و برعکس به کلي ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران

من تا روزي که به ياري مزدا شهرياري مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به سان برده و کنيز بفروشند و بر فرمانروايان وزير دستان من بايسته است که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از خريد و فروش مردان و زنان به سان برده و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در را ه انجام پيمان هايي که نسبت به مردمان ايران و بابل و مردمان کشورهاي چهارسوي جهان برعهده گرفته ام کامياب گرداند

نوشته شده توسط سالار در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 0:32 | لینک ثابت |

افسانه تولد کوروش کبیر

درباره تولد کوروش کبیر افسانه‌ای کهن وجود دارد که چنین است

ایختوویگو پادشاه ماد دختری به نام ماندانا داشت. شبی پادشاه در خواب دید که بر روی شکم دخترش درخت تاکی بزرگ روئیده که سراسر آسیا را فرا گرفته است. خوابگزاران دربار را احضار کرد و تعبیر این خواب را پرسید. گفتند که ماندانا فرزندی خواهد زائید که پادشاه بزرگی خواهد شد که او را سرنگون می‌کند و دنیا را زیر فرمان خود می‌آورد

ایختوویگو از این مسئله هراسناک شد و دختر خود را به کمبوجیه پادشاه « انشان » در مغرب فارس داد که مقر حکومتش از هگمتانه دور بود

هنگامیکه دختر آبستن شد ایختوویگو از دخترش خواست که مدتی در هگمتانه بماند. به محض اینکه طفل (کوروش کبیر) متولد گردید، پدربزرگ سنگدل به یکی از درباریان خویش امر داد که نوزاد را به جنگلی ببرد و او را در آنجا رها سازد تا طعمه درندگان گردد

مامور دربار، کوروش را به جنگلبانی سپرد و دستور شاه را به او ابلاغ کرد. از قضا کودک نوزاد جنگلبان به تازگی مرده بود. لذا پدر و مادر تصمیم گرفتند طفل مرده را در جنگل بگذارند و کوروش را نزد خود پرورش دهند

آنچه منجمین پیش‌بینی کرده بودند صورت گرفت. کوروش بزرگ شد و جنگجو و نیرومند و دلیر گردید و بزودی جانشین پدر خود در انشان شد

چندی نگذشت که کوروش از پرداخت خراج به دولت ماد خودداری کرد لذا ایختوویگو ارتش بزرگی برای تنبیه این سرکش فرستاد. کوروش ارتش ماد را شکست داد و سپس به هگمتانه وارد شده، پدر بزرگ خود را از تخت به زیر آورد به انشان تبعید کرد و او تا آخر عمر در آنجا به سر برد

کوروش کبیر پادشاهی بزرگمنش بود که به مذهب و آداب ملل تحت تسلط خویش احترام می‌گذاشت از اینرو کلیه اقوام او را فرستاده خدا می‌دانستند

نوشته شده توسط سالار در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 0:22 | لینک ثابت |

در بينش اشوزرتشت ، خداوند با نام اهورامزدا معرفي شده است اهورا يعني «هستي بخش» مز يعني «بزرگ» و دا از «دانش و دانايي» آمده است بنابراين خداوند ، داناي بزرگ هستي بخش است كه انسان را برده و بندة خويش نمي داند بلكه با خردي كه به او هديه كرده است جايگاه ارزشمند انساني را به او پيشنهاد كرده است

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 13:46 | لینک ثابت |

ســفـرِعـشـق

عاشقی دردلِ صحرا، جگری می خواهد

دلِ آتشکده ی شعله وری می خواهد

پای آزاده نپیچد به خم و پیچ رهی

منزلِ دورِ محبت، کمری می خواهد

هنر عشق نیاموخته عاشق نشوی!

عاشـقی عاشقِ از خـود گـذری می خواهد

سر بباید که سفر پیشه کند در ره ی عشق

سفرِعـشـق هـوایِ دگـری می خـواهـد

سینه را رو به جلو رو به خطرباید داد

وقتی معشوق به تیری، سپری می خواهد

تو که عاشق شدی و دم زدی از عشق، دلا!

عشق قربانی وعزمِ وخطری می خواهد

***

عشق با حکمتی از تو ثمری می خواهد

در دلِ ظلمتِ شب ها سحری می خواهد

این شعر زیبا از بانو راحله یار شاعر بزرگ افغان است که به تازگی سروده اند

نوشته شده توسط سالار در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 0:10 | لینک ثابت |

در سراسر جهان، آنچه نرمتر است، بر آنچه سخت تر است پیروز می‌گردد. آنچه (چون آب) بی قدرت و استحکام می‌نماید. راه به درون آنچه بسته و گذر ناکردنی است می‌گشاید من، با درک این حقیقت، به سودبخشی کار در آرامش و بی تلاشی پی برده‌ام. در سراسر جهان تنها معدودی توانسته‌اند سود بخشی کار بی تلاش و آموزش بی گفتار را دریابند.

نوشته شده توسط سالار در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 23:16 | لینک ثابت |

امروز به معرفی یکی از بانوان بزرگ پارسی زبان می پردازم

بانویی توانمند و بزرگ شاعری که با احساس لطیف وزیبایش به کلمات زیبایی می بخشد

بانو راحله یار شاعر بزرگ افغان که می تواند الگومناسبی برای بانوان پارسی زبان محسوب شود

بانو راحله یار در سال 1961در شهر کابل چشم به جهان گشود

راحله یار فرزند عبدالاحمد و رحیمه تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه کابل به پایان رساند

نخستین مجموعه شعرش در سال 1370خورشیدی به نام (جوانه های سرود)در کابل به چاپ رسید

در سال 1383مجموعه شعرش به نام (دریا چرا ز گریه ی ما دم نمی زند) در کشور ایران به چاپ رسید

بانو راحله یار اکنون 13 سال است که با خانواده خود در کشور المان زندگی می کند

و دو مجموعه ی دیگر از اشعار زیبایش اماده چاپ است

با ارزوی موفقییت روز افزون برای بزرگ بانوی پارسی راحله یار

نوشته شده توسط سالار در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 8:56 | لینک ثابت |

آنانکه می‌دانند سخن نمی‌گویند، و آنانکه سخن می‌گویند نمی‌دانند. دریچه‌های (حس) را به بند، و حواس خود را متوقف ساز. تیزیها را کند، و پیچیدگی‌ها را صاف کن. از درخشندی خود بکاه، خاکی باش، و این همان یگانگی عارفانه است. اگر به این مرتبه از یگانگی و یگانه بینی رسیده باشی، دوستیها و دشمنیها از «راه» بازت نمی‌دارند، و به دور از محاسبه سود و زیان، و خالی از انتظار ستایش، و بی ترس از دل آزاری سرزنش حق را پاسدار خواهی بود،

نوشته شده توسط سالار در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 0:16 | لینک ثابت |

از حدود دو ماه پیش به این سو شرکت مخابراتی «افغان تلکام» که اولین وبزرگترین سرویس مخابراتی افغانستان است، دو سایت ارائه دهنده خدمات وبلاگ نویسی فارسی، «پرشین بلاگ» و «بلاگفا» را به روی مشترکینی که از خدمات اینترنتی این شرکت استفاده می کنند، فیلتر کرده است

در تمام شهرهای افغانستان مشترکین استفاده کننده از خدمات اینترنتی شرکت افغان تلکام، نمی توانند به هیچیک از وبلاگ های فارسی که در پرشین بلاگ و بلاگفا ایجاد شده اند، دسترسی داشته باشند. آنان هنگام وارد شدن در این وبلاگ ها با پیغام خطا و ارور مواجه می شوند. البته صفحه اصلی یا هوم پیج پرشین بلاگ و بلاگفا برای بازشدن مشکلی ندارد. اما تمام وبلاگ هایی که پسوند این دو سرویس دهنده را دارند، قابل دسترسی نیستند

ابتدا مشترکین افغان تلکام تصور می کردند این موضوع ممکن است یک مشکل فنی باشد. به همین دلیل در کابل تعداد زیادی از مشترکین افغان تلکام نسبت به این مشکل شکایت داشته و با مرکز خدمات این شرکت تماس گرفته و شکایت شان را مطرح کردند. اما با گذشت حدود دو ماه این مشکل هنوز حل نشده است. در تماس با مرکز خدمات مشترکین افغان تلکام، برخی از کارمندان این شرکت مسایل امنیتی و اخلاقی را نیز در بستن این سرویس دهنده ها مطرح کرده اند.

اما با توجه به اینکه پرشین بلاگ و بلاگفا هردو در داخل ایران و بر مبنای قوانین این کشور فعالیت می کنند، مسایل غیر اخلاقی به هیچ عنوان نمی تواند در وبلاگ های اعضای این دو سرویس دهنده در معرض نمایش درآید. در صورت استفاده غیر اخلاقی هر عضو از فضای وبلاگش، ظرف یک هفته و به صورت خودکار وبلاگ متخلف بسته می شود


سرانجام وقتی شکایت های عده ای از مشترکین افغان تلکام در کابل به نتیجه نرسید، آنان مجبور شدند موضوع را به صورت جدی تر پیگیری کنند. به همین منظور آنان مستقیما به «میرویس خان» مدیر این شرکت مراجعه کردند اما وی نیز جواب روشن و قانع کننده ای به آنان نداد. تا اینکه برخی افراد و منابع نزدیک به این شرکت به صورت غیر رسمی فاش کردنده اند که سرویس دهنده پرشین بلاگ و بلاگفا عمدا و آگاهانه از سوی مسئولین شرکت افغان تلکام فیلتر و بسته شده اند. دلیل این فیلترینگ، نگرانی مسئولین شرکت افغان تلکام از گسترش و ترویج «زبان فارسی ایرانی» عنوان شده است


گفته می شود، برخی از اعضای هیات مدیره شرکت افغان تلکام و مخصوصا «جمال ناصر نورزی» رئیس شرکت افغان تلکام و همچنین وزیر مخابرات «امیرزی سنگین» با «عبدالکریم خرم»، وزیر فرهنگ افغانستان در یک تیم سیاسی و اقتصادی قرار دارند. طی روزهای گذشته اقدام وزیر فرهنگ با برکناری یک خبرنگار و مجازات یکی از مدیران تلویزیون ملی افغانستان به جرم استفاده از واژه های فارسی «دانشگاه»، «دانشکده» و «دانشجو» موجی از مخالفت و تنش را در افغانستان به راه انداخت

سرویس ارائه دهنده خدمات وبلاگ نویسی فارسی پرشین بلاگ و بلاگفا دو شرکت ایرانی می باشد که به صورت رایگان و بدون محدودیت فضایی را جهت ایجاد وبلاگ شخصی در اینترنت در اختیار هریک از اعضای خود قرار می دهند. بر مبنای اعلام رسمی این دو شرکت، بیش از یک میلیون عضو در سرویس دهنده پرشین بلاگ و بلاگفا دارای وبلاگ شخصی هستند. همچنین بر مبنای آمار رسمی ارائه شده از سوی این دو سرویس دهنده، نزدیک به 20 هزار عضو از کشور افغانستان نیز در پرشین بلاگ و بلاگفا صاحب وبلاگ هستند

فیلترینگ و سانسور صدها هزار وبلاگ فارسی، تنها به معنای ستیز با یکی از زبان های ملی و رسمی افغانستان و محروم کردن مشترکین شرکت افغان تلکام از این منابع ارزشمند نیست، بلکه این امر حقوق مشترکین این شرکت را که هزینه استفاده از اینترنت را قبلا به صورت پیش پرداخت به شرکت تحویل داده اند، نیز نقض کرده است. بر مبنای این ضایع شدن حق، مشترکین افغان تلکام می توانند به مراجع قضایی شکایت کرده و رسما این شرکت را مورد پیگرد حقوقی قرار دهند

نوشته شده توسط سالار در یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت 0:6 | لینک ثابت |

ايراني به خود آ ,, گر به خود آيي ,, به خدايي رسي

نوشته شده توسط سالار در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 0:10 | لینک ثابت |

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی

مانـَک

اوستایی

پهلوی

پارسی

هستی بخش بزرگ دانا

اهورامزدا

اورمزد

هرمَزد

1

اندیشه نیک

وهومنه

وهومن

بهمن

2

بهترین راستی و پاکی

اشاوهیشتا

ارتاوهیشتا

اردیبهشت

3

شهریاری نیرومند

کشتریا وریا - خشترا وئیریه

شهریور

شهریور

4

فروتنی و مهرپاک

سپنتا آرمئیتی

سپندارمت

سپندارمذ

5

تندرستی و رسایی

هئوروتات

خردات

خورداد - خرداد

6

بی مرگی ، جاودانی

آمرتات

امرتات

امرداد

7

آفریدگار

دزوه - دثوش

دزو ، دذوپت آتور

دی ، دی بآذر

8

آتش ، فروغ

اتر- آثرآت

اتور

آذر

9

آبها ، هنگام آب

اپم

آبان

آبان

10

آفتاب ، خورشید

هورخشئیت

خورشیت

خور - خیر - خورشید

11

ماه

ماونگه

ماه - ماذ

ماه

12

ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران

تیشتریه

تیر- تیشتر

تیر

13

جهان ، زندگی هستی - گیتی

گئوش

گوش

گوش

14

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت میتر

دی ، دی بمهر

15

دوستی ، پیمان

میثر

میتر

مهر

16

فرمانبرداری

سرئوش

سروش

سروش‌

17

دادگری

رشنو

رشن

رشن

18

فروهر ، نیروی پیشرفت

فره وشی

فرورتین

فروردین

19

پیروزی

ورثرغن

واهرام

ورهرام

20

رامش ، شادمانی

رامن

رام - رامشن

رام

21

باد - هوا

واته

وات

باد

22

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت دپن

دی ، دی بدین

23

بینش درونی - وجدان

دئنا

دین

دین

24

خوشبختی ، دارائی و خواسته

اشی - ونگوهی

ارت

ارد

25

راستی

ارشتاد

اشتات

اشتاد

26

آسمان

آسمن

آسیمان

آسمان

27

زمین

زام

زمامیات - زامدات

زامیاد - زمی - زمامیاد

28

گفتار پاک

منتره سپنت

امهراسپنت

مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند

29

فروغ و روشنایی بی پایان

انغره - رئوچه

انیران

انارم - انیران

30

         

 

نوشته شده توسط سالار در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 0:17 | لینک ثابت |

فردوسی توسی

ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست منست

هنر نزد ایرانیان است و بـــس ندادند شـیر ژیان را بکــس

همه یکدلانند یـزدان شناس بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

دریغ است ایـران که ویـران شــود کنام پلنگان و شیران شــود

نبـاشد چـو ایـران تن من مـبـاد چـنین دارم از موبد پــاک یـاد

همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

همه سربسر تن به کشتن دهیم بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم

چنین گفت موبد که مرد بنام بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

اگر کشــت خواهــد تو را روزگــار چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

نوشته شده توسط سالار در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 0:43 | لینک ثابت |

اندرز انوشیروان

چنين گويند كه چون خسرو انوشيروان پور قباد زندگيش به سرانجام رسيد پيش از آنكه روان از تنش جدا گردد بزرگان را چنين اندرز نمود
كه چون در گذرم اين تخت را برداشته و به اسپانور (شهري در كنار تيسفون) ببريد ودر آنجا نهاده مردم را بانگ زده بگويند
اي مردم از بد كاري و گناه بپرهيزيد در نيكوكاري كوشا باشيد
به خوشي دنيا دل مبنديد
اين تن همان تني است كه تا ديروز از فر و شكوه آن كسي نميتوانست از سه گام به او نزديكتر شود و تا ديروزهماره در گسترش اشويي و پاكي كوشش ميكرد
اينك همروز همان تن را بنگريد كه كسي از ترس پليد شدن به آن نزديك نمشود
وهر كس به آن دست نهد تا شستشوي نكند و خود را پاكيزه نسازدنميتواند بنماز يزدان بايستد و نبايد با نيكان و پاكان آميزش كند- آري اين تن ديروز از فروشكوه دست به كس نميداد و امروز از پليدي كسي دست به آ نميگذارد
پس اي مردم جهان پارسا و نيكو كار بلشيد و در نيكي و بهروزي جهان و جهانيان بكوشيد
در دين راستي وپيمان استوار باشيد
با رادان و راستان همواره باشيد- اندرز آموزگاران پارسا را بشنويد و بكار بنديد
به آنچه بشما رسيده خرسند باشيد و به دارايي ديگران آز مداريد
در داد و دهش به بينوايان و نياز مندان كوتاهي مورزيد بدانيد كه چون جهان گذريد فر و شكوهتان تباه گردد و اندوه و شادي در گذرد
زنهار اي مردم آگاه باشيد چون زندگي كوتاه جهان را در سپريد (پشت سر گذاردن) راه دوري شما را در پيش است در آنجا دادگر كردار شما را خواهد سنجيد و كسي كردارنيك و كرفه (ثواب)به شما وام نخواهد دا د. براي رستگاري پيشكش پذيرفته نخواهد شد
زنهار اي مردم تن را به روان برتري مدهيد – جز با كردار نيك از چينود (پل صراط) گذر نتوانيد نمود – زيرا در آنجا داوران راستي (مهر روشن) نگران كردارشما خواهند بود
از نيكان باشيد تا مينوي گرديد
كسي را ريشخند و سرزنش مكنيد چه نيكي و بدي در هر كسي هست
جهان گذران را چون كاروانسرا پنداريد و درآن به نيكي رفتار نماييد- زشتي و رنج و آزار را از خود دور يازيد
اين نيز گفته شود
هر كس بايد بيانديشد و بداند كه از كجا آمده است – براي چه هست- باز به كجا خواهد رفت- و چه خويشكاري (وظيفه) بر گرده اوست
من چنين ميدانم كه از نزد اهورا مزدا خداي يگانه آمده ام و براي بر انداختن زشتي و دروغ به جهان رسيده ام و باز به جايگاه نخستين خود نزد هور مزد خداي باز گشت خواهم نمود و از من اشويي راستي كوشش و دانايي مي خواهد

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 0:9 | لینک ثابت |