تبليغاتX
پرشین

گذری بر زندگی نادر شاه افشار

نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایرانی بعد از اسلام است ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد. زمانی که افغان ها و روسیه ای ها و عثمانی ها از اطراف به ایران حمله کرده بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود نادرشاه به همراه عده ای سوار به طهماسب صفوی که به کین پدر برخواسته بود ملحق گشت و فتّنه های داخلی راازبین برده وکشور را از چند دستگی خارج نمود و افغانها را بیرون کرد، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادرشاه در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت و در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران به دلیل عدم توانایی خویش به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت. نادرشاه با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای بسیاری را به خاک ایران افزود و از آنجا به قفقازکه در اشغال نیروهای روس بود رفت که با کمال تعّجب دید سربازان روسی خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته بودند در مسیر بازگشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران((بزرگان)) از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پشت پرده خاندان صفوی بود.و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدوی آمدند و خبر آوردند که مجلس به صلاحیّت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادرشاه همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی را بر کمرش ببندد. او سه بار به پادشاه هند اخطار نمود که افسران اشرف- افغان را که به طور تقریبی800 نفر بودند و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به دولت ایران تحویل دهد که به علّت عدم انجام این کار سپاه ایران از رود سند گذشت و به سوی هندوستان تاخت وآنجا را تسخیر نمود و سرانجام 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه حکومت محمد گورکانی را به او بخشید و گفت: ((ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت.)) محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادرشاه از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار اونادرشاه گفت: جوانان ایرانی به کتاب نیازمندند سالها حضور بیگانه باعث نابودی تاریخ مکتوب ما را شده است محمد گورکانی ازدرخواست وی متعجّب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادرشاه هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملّی ایرا ن در بانک مرکزی است . نادرشاه افشار12 سال سطنت نمود و در سال 1160 به وسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی به همراه مادرش در بردگی اُزبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اُردوگاه اُزبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادی خواهی همپیمان گشت

در اینجا گزیده ای از سخنان پندآموز نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم

نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر دو طرف میدان به حقّ خویش قانع باشند

نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام

نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ

نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است

نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جایی نخواهد رسید

نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود

XXXX

نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند

XXXX

نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند

XXXX

نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است

XXXX

نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود

XXXX

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است

XXXX

نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است

XXXX

نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم

XXXX

نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم

XXXX

نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند

XXXX

نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم

نوشته شده توسط سالار در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 12:28 | لینک ثابت |

نبرد بابل

عامل ديگر بي نظمي داخلي ناشي از روش خصمانه اي بود كه يهوديان بابل مصممانه در پيش گرفته بودند. وضع يهوديان در بابل براستي سخت و اسف انگيز بود. از آن جا كه بر اثر پيشگويي هاي

حزقيل و يرمياي نبي ، مشعر بر اينكه دوران اسارت ايشان به سر خواهد رسيد و عصر نويني همراه با عزت و سعادت براي اسرائيل پيش خواهد آمد ، يهوديان با نذر و نياز تمام خواهان ظهور منجي

آزادي بخش موعود بودند ، كسي كه مقدر بود اورشليم را به ايشان باز پس بدهد و براي ايشان کوروش همان منجي آزادي بخش بود. کوروش از جانب خداوند لايزال مأموريت يافته بود كه قوم يهود را از آن زندان زرين بيرون بكشد. حزقيل كه به يك خانواده ي روحاني تعلق داشت و در سير تبعيد

اول يهوديان به بابل آورده شده بود مبشر والاي اميدواري ايان بود. او دومين پيشگويي است كه به هر سو ندا در مي دهد کوروش عامل خداوندي نجات همكيشانش خواهد بود. در همه جا شايع مي كند كه کوروش شكست ناپذير است. و اسرائيل روياي جاودانگي خود را دنبال مي كند.« شايد هم ديدن

پيشرفتهاي سريع ايرانيان كه در كار مطيع كردن همه ي كشورهاي خاور نزديك و گردآوردن همه ي آنها زير لواي يك امپراتوري وسيع تر و با اداره شدني بهتر از اداره ي همه ي كشورهاي گذشته بود كه به پيغمبر بني اسرائيل الهام بخشيده بود دست خدايي در كار است

بدين گونه حزقيل كه با شور و شوق تمام گناهان اورشليم را برشمره بود ، اكنون با دادن وعده ي بازگشت به وطن به تبعيديان ، آن هم در آتيه اي نزديك ، روحيه ي ايشان را تقويت مي كرد. و بدين گونه پس از اعلام سلطه ي آتي خداوند بر بابلي كه آن همه خدا داشت و با طرح سازمان اقليمي واهي كه در آن روحانيون از قدرتي استبدادي برخوردار خواهند بود احساس تفوق جامعه ي اسير يهودي را تقويت مي كرد و از او مي خواست كه ويژگيهاي نژادي خود را در محيط بيگانه سالم و دست نخورده نگاه دارد و خطر تحت تاثير تمدن بابل قرار گرفتن و مشابه شدن با بابليان را به ايشان گوشزد مي كرد

سالها بعد ، آنچه نبونيد را وادار به بازگشت کرد ، شنيدن خبر عزيمت سپاه ايران به سوي بابل بود. با شنيد ن اين خبر ، نبونيد به سرعت به بابل برگشت تا شهر را براي دفاع در برابر هجوم پارسيان مهيا سازد. وضع سوق الجيشي هيچ درخشان نبود. نبونيد چون از سمت مشرق و از سمت شمال در محاصره افتاده بود راه گريزي بجز از سمت مغرب ، يعني به سوي سوريه و مصر نداشت ؛ و تازه از آن طرف هم بجز احتمال شورش مردم سوريه و بجز وعده هاي بي پايه ي دوستي از جانب مصر چيزي عايدش نمي شد. سلطان باستانشناس مذهبي كه به حق از انتقال قدرت از دولت ماد به پارسيان هخامنشي نگران شده بود و مي دانست كه اين انتقال قدرت موجوديت بابل را تهديد مي كند كوشيد تا همه ي فرماندهان لشكري را با نيروهاي تحت فرمانشان گرد هم آورد و انگيزه ي جنبش ملي خاصي بشود كه بتواند سدي خلل ناپذير در برابر مهاجم اشغالگر ايجاد كند. ليكن كاهنان كه مواظب اوضاع بودند سلطان را به باد ملامت مي گرفتند از اين كه براي پرداختن به سوداگريهاي بي قاعده و به انگيزه ي كنجكاوي هاي باستانشناسي اندك كفر آميزش از رسيدگي به امور سياسي و كشوري غافل مانده است . آنان در ايفاي وظايف مقدس خود اهانت ديده و جريحه دار شده بودند ، و هيچ در پي اين نبودند كه خشم و كينه ي خود را پنهان بدارند. بدين جهت اعتماد لازم به او نشان ندادند تا بتواند عوامل مقاومت در حد فراتر از كامل را به دور خود گرد آورد. بحران قدرت شوم و بدفرجام بود. در آن هنگام كه بيگانه در مرزهاي كشور توده مي شد و كسي نمي توانست در تشخيص مقاصد او ترديدي به خود راه بدهد متصديان مقامات روحاني فكري بجز اين در سر نداشتند كه ولو در صورت لزوم با حمايت دشمن هم که باشد امتيازات خود را براي هميشه حفظ كنند. آنان بي آنكه اندك ترديد يا وسواسي به خود راه بدهند حاضر بودند براي انتقام گرفتن از پادشاهي كه مرتكب گناه دخالت در امور ايشان شده بود به ميهن خويش هم خيانت بكنند

نوشته شده توسط سالار در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 13:30 | لینک ثابت |

ذوالقرنين برای « ذوالقرنین » معانی گوناگونی ذكر شده است. برخی ذوالقرنین را به معنای ـ دو قرن ـ گرفته اند. به این معنی كه مردم را در حدود دو قرن یا دو نسل دعوت به حق نمود

برخی نیز گفته اند: ذوالقرنین، یعنی كسی كه بر شرق و غرب دنیای شناخته شده آن روز حکومت داشته است

در آرامگاه کوروش پیکر تقدیس از روح و « فروهر» کوروش را نیز به شکل فرشته ای ساخته بودند،که ذوالقرنین بوده و همانست که می نویسند بر بالای آن کتیبه ای داشته که نام کوروش بر آن نوشته بوده بالای آرامگاهش مجسمه بالدار هنوز هست و ابولکام آزاد براساس همین مجسمه آنرا ذوالقرنین خوانده است و کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.در تورات هم به کوروش لقب عقاب شرق داده اند

ذوالقرنین اولین كسی است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است وسدی كه او ساخته بود از آهن خالص بوده است

در روایات آمده است كه گروهی از مردم نزد ذوالقرنین آمدند و از طایفه ای شریر و خونریز كه به « یأجوج و مأجوج ( همان قوم مغول)» معروف است، به شكایت پرداختند و گفتند كه از آزار و اذیتهای این قوم به ستوده آمده اند. چه بهتر كه چاره ای برای در امان ماندن از دست آنها اندیشیده شود. ذوالقرنین به درخواست آنها جواب مثبت داد و برای آنها سدی از آهن ساخت تا از آزار و دست درازی آن قوم در امان باشند

گفته شده است كه این سد در مكانی كه از دو طرف با كوههای سر به فلك كشیده محصور بود، ساخته شده است.اكنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است

برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن‌ این‌ معنی‌ با کلام قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ می گوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ كه‌ إسكندر مشرك‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌.

و دوم قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ إسكندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میكند

سوم اینکه در هیچیك‌ از تاریخها‌ نیامده‌ است‌ كه‌ إسكندر مقدونی‌ سدّ یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا كرده‌ باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است

دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود

ترجمه آیه های قرآنی

و از تو از ذو القرنین می پرسند . بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند (83)

ما به او در زمین تمكین و قدرت دادیم و از هر چیز وسیلهاى عطا كردیم(84)

پس راهى را تعقیب كرد (85)

چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید كه در چشمهاى گلآلود فرو مىرود و نزدیك چشمه گروهى را یافت گفتیم اى ذو القرنین یا عذاب مىكنى یا میان آن طریقهاى نیكو پیش مىگیرى (86)

گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش كند(87)

و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداش نیك دارد و او را فرمان خویش كارى آسان گوییم (88)

تا به طلوعگاه خورشید رسید و آن را دید كه بر قومى طلوع مىكند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششى ندادهایم ( 90)

چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وى بود به طور كامل خبر داشتیم ( 91)

آنگاه راهى را دنبال كرد ( 92)

تا وقتى میان دو كوه رسید مقابل آن قومى را یافت كه سخن نمىفهمیدند ( 93)

گفتند : اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهكارند آیا براى تو خراجى مقرر داریم كه میان ما و آنها سدى بنا كنى ( 94)

گفت : آن چیزها كه پروردگارم مرا تمكن و قدرتی آن را داده از خراج شما بهتر است اما مرا به نیرو كمك دهید تا میان شما و آنها حائلى كنم ( 95)

قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت : بدمید تا آن را بگداخت گفت : روى گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم ( 96)

پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند ( 97)

گفت : این رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و به پیمان خود عمل کند و آن سد را متلاشی و پاره پاره گردان

مفسرين درباره اينكه ذو القرنين كدام شخصيت تاريخى است و سدش در كجاست اختلاف نظر دارند.علامه طباطبايى در اين باره هفت نظريه را به طور كامل نقل كرده و بعد آن ها را نقد نموده است.در اينجا نظريه مهم تر را به اختصار بيان مى كنيم: كوروش هخامنشى جديدترين نظريه درباره ذو القرنين است.كوروش هخامنشى پادشاه ايران باستان بوده و سد او سد داريال واقع در مناطق كوهستانى قفقاز و بين شهرهاى تفليس و ولادى كيوكز مى باشد. نظريه چهارم نيز تا حدودى مورد تاييد تاريخ و شواهد موجود مى باشد.اين نظريه سراحمدخان هندى است و دانشمند معروف مسلمان مولانا ابو الكلام آزاد كه روزى وزير فرهنگ كشور هند بوده آن را در كتاب محققانه اى كه در همين زمينه نگاشته است به طور مفصل بيان كرده است. مولانا ابو الكلام اين نظريه را از چند جهت بررسى و اثبات كرده است كه ما در اينجا بخش اصلى آن را به طور خلاصه مى آوريم

- شخصيت ذو القرنين طبق نظريه قرآن ذو القرنين مردمى مؤمن به خدا و معاد بوده است كوروش نيز طبق نظر تاريخ و كتب عهد عتيق چنين بوده است. ذو القرنين پادشاهى عادل و رعيت پرور و داراى بخشش بوده; كوروش هم طبق تاريخ كتب عهد عتيق و نظر مورخين قديم مانند هردوت و ديگران پادشاهى با مروت فتوت سخاوت و كرم بوده است; چنان كه از تاريخ زندگى او و برخوردش با ياغيان كه با او مى جنگيدند يا او با آنها جنگيده است معلوم مى شود. ذو القرنين از طرف خداوند داراى توانايى ها و امكانات فراوانى مانند عقل تدبير فضايل اخلاقى ثروت و شوكت ظاهرى بوده و كوروش نيز همه اين ها را داشته است

- مسافرت هاى ذو القرنين همان طور كه قرآن درباره ذو القرنين فرموده كوروش نيز سفرهايى به مغرب و مشرق داشته است و جريان سفر به مغرب او چنين است كه پادشاه سرزمين ليديا بدون هيچ مجوز و عذرى به طرف كوروش لشكركشى كرد. كوروش نيز به طرف ايشان حركت كرده و با آنان جنگيد. پايتخت ليديا را فتح كرد و بر آنان پيروز شد و بعد آنان را عفو نمود. همچنين او سفرى به مشرق داشته و تا بكريا (بلخ) پيش رفته است تا به غائله قبايل وحشى و صحرانشين آنجا پايان دهد

- سدسازى ذو القرنين همان طور كه ذو القرنين سدى آهنين براى جلوگيرى از حملات اقوام ياجوج و ماجوج(مغول) بنا كرد كوروش نيز طبق نظر مورخين سفرى به طرف شمال ايران براى خاموش كردن فتنه اى در آن نواحى انجام داده است و گويا در همين سفر سد موجود در تنگه داريال را به درخواست اهالى آن مرز و بوم ساخته است . اين سد تنها سدى است كه در ساخت آن از آهن استفاده شده است و هم اكنون هم موجود است. به زبان محلى آن را دمير قاپو يعنى دروازه آهنى مى نامند. تنگه داريال واقع در سلسله جبال قفقاز است كه از درياى خزر شروع شده و تا درياى سياه ادامه دارد. اين سلسله کوه ها به ضميمه درياى خزر و درياى سياه مانعى طبيعى به طول هزارها كيلومتر بين شمال و جنوب آسيا بوده است و تنها راه بين شمال و جنوب همان تنگه داريال بوده كه با سد دميرقاپو بسته شده است

کورش کبير اولين پادشاه هخامنشی، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان محترم است .در دوران باستان نيز بسياری از انديشمندان (مانند افلاطون، فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و...) او را ستوده اند. كوروش بزرگ بنا به پژوهشهای 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است. در كتاب تورات از او به عنوان حضرت مسيح ، فرستاده پروردگار، شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است.

درصحف عزرای پيامبر آمده است: کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بيت المقدس بسازم.ابوريحان بيرونی (قرن 4 هجری) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجری در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بيت المقدس و مسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند. در تفسير قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پيغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن. مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه606 می نويسد: اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود... و ما تفصيل اين ماجرا را با آنچه مجوس ونصاری در باره آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم

آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايی دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ديده نشده است. پس از اسلام در دوران پادشاهی اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجری خورشيدی ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدی در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابی از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتی از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غياث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد). قبله نمايی نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخی بوده كه متن آن ، چنين است

« ای رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهی جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر »

در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌ای از كوروش بزرگ باقيمانده است

كـه همچون فرشتگان ، بــا بـالهايی آسمانی تراشيده شده است. نكتـه جـالب

است كه ايـرانيان از زمان باستان تا‌كنون ايـن پيكره را مقدس می‌دانند و بـا اينكه

پيكره‌های ديگر در سراسر ايـران در اثر نـادانی آسيب ديـده است هيچ‌كس جرأت

نداشته بـه ايـن پيكره اهـورايی آسيب برساند! هنـــوز هم تصور مقدس بودن ايـن

پيكره در ميـان مردم بـومی بـاقی است (دکتر بهرام فره وشی در کتاب ايرانویچ)

مردم محلی دستــان او را رو به قبـله و در حـالت نيايش می دانند و مردم منطقه

نـذرهای خود را تقديم آرامـگاه می‌كردند( دكتر باستانی پـاريزی در كتـاب كـوروش

ذوالقرنين ). آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبی مقدس و شفابخش به شمار مـی

آمد.(دکتر شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد).دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه

نـــامه فصل نــامه فــارس شنـاخت در نوشتــار مسجدهای فــارس در صفحه 88

می نويسد: در روايت های اسلامی هـم از مـقدس و آسمانی بـودن ايـن جـايگاه

سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهای زير

1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخری به سال 320 هجری ) صفحه‌های 109 و 141

2 ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131

3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهانی به سال 367 هـ ) صفحه‌های 113 و 123

4 ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفی به سال 740 هـ ) صفحه 178

استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم به زيارت کورش که پايگاه مليت ايرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايرانی بودن بلکه به جهت زيارت فردی که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است

با این همه نشانه ها آشکار است که کوروش بزرگ همان ذوالقرنین است و با این همه نشانه از مقدس بودن آرامگاه کوروش کبیر نزد تمامی ملت های جهان، جای بسی تاسف است که این بنای با ارزش در آینده نزدیک بخاطر رطوبت و یا آبگرفتگی ناشی از سد سیوند برای همیشه ازبین خواهد رفت......" از ماست که برماست"

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 13:25 | لینک ثابت |

دلاور زنان ايران باستان

مردان ايران باستان بانوان خود را احترام بسيار مي گذاشتند و در تمامي امور با آنها مشورت ميكردند و براي

ايده و عقيده آنها احترام بسزايي قائل بودند

در ايران باستان اهميت بســـياري به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوي خانه – مون پثني – مي

ناميده اند و مرد را – مون بد – يا مدير خانه مي ناميده اند. در نسخه هاي ديني ايران باســــــتان زنان شوهردار

از اجراي مراسم ديني معاف بودند . زيرا تشكيل خانواده و پرورش يك جامعه نيك كردار كه يكي از اركان آن تربيت

مادر است بزرگترين عمل نيك در كارنامه زنان ثبت مي شده است

در زير نمونه هايي از زنان پر افتخار ايران باستان آماده است

يوتاب

سردار زن ايراني كه خواهر آريوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهي داريوش سوم بوده است. وي در نبرد با

اسكندر گجــستك همراه آريوبرزن فرماندهي بخشي از ارتش را بر عهده داشته است او در كوهـهاي بختياري راه

را بر اسكندر بست . ولي يك ايراني راه را به اسكندر نشان داد و او از مسير ديگري به ايران هجوم آورد. با اين

حال هم آريوبرزن و هم يوتاب درراه ميهن كشته شدند و نامي جاويدان از خود بر جاي گذاشتند

درياسالار بانو ارتميز

نخستين و تنها بانوي درياسالار جهان تا به امروز . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاري ارتش
شاهنشاهي خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهي ايران را از مرزهاي دريايي هدايت

ميكرد

تاريخ نويسان يونان او را در زيبايي برجستگي و متانت سرآمد تمامي زنان آن روزگار ناميده اند

آتوسا

ملكه بيش از 28 كشور آسيايي در زمان امپراتوري داريـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاريخ از وي به نام شهبانوي

داريـــــوش بزرگ ياد كرده است و آتوسا را چندين بار در لشكر كشي هاي داريوش ياور فكري و روحي داريوش

بزرگ دانسته است

آرتادخت

وزير خزانه داري و امور مالي دولت ايران در زمان شاهنشاهي اردوان چهارم اشكاني. به گفته كتاب اشكانيان اثر

دياكونوف روســــي خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالي كوچكتـــــرين خطايي

مرتكب نشد و اقتصاد امپراتوري پارتيان را رونق بخشيد

ازرمي دخت

شاهنشاه زن ايراني در سال 631 ميلادي . او دختر خـــــــــسروپرويز پس از " گشناسب بنده " بر چندين كشور

آسيايي پادشاهي كرد

آذرناهيد

ملكه ملكه هاي امپراتوري ايران در زمان شاهنـــــــشاهي شاپور يكم بنيانگزارسلسله ساساني. نام اين ملكه

بزرگ و اقتدارات دولتي او در قلمرو ايــــران دركتيبه هاي كعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را

ستايـش كرده است

پرين

بانوي دانشمند ايراني . او دختر کی قباد بود كه در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را

به زبان پهلوي براي آيندگان از گوشه و كنار ممالك آريايي گردآوري نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در

تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است

فرخ رو

نام او به عنوان نخستين بانوي وزير در تاريـــــخ ايران ثبت شده است وي از طبقه عام كشوري به مقام وزيري

امپراتوري ايران رسيد

گردافريد

يكي از پهلوانان سرزمين ايران. تاريخ از او به عنوان دختر كژدهم ياد ميــكند با لباسي مردانه با سهراب زورآزمايي

كرد . فردوسي بزرگ از او به عـــنوان زني جنگجو و دلاور سرزمين پاكان ياد ميكند

آرياتس

يكي از سرداران مبارز و دلير هخامنشيان در سالهاي پيش از ميلاد. مورخــين يوناني در چندين جا نامي از وي به

ميان آورده اند

هلاله

پادشاه زن ايراني كه به گفته كتاب ديني و تاريخي ( 391 يشتا 274+1 يشتا 2 ) در زمان كيانيان بر اريكه

شاهنشاهي ايران نشست . از او به عنوان هفتـــمين پادشاه كياني ياد شده است كه نامش را " هماي چهر

آزاد" نيز گفته اند

نوشته شده توسط سالار در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 13:42 | لینک ثابت |

گاتها --- سروده های آسمانی زرتشت :

بقلم : موبد فیروز آذرگشسب --- قسمت چهارم :

در مورد پیکار با بدی و کمک به فیروزی روشنایی بر تاریکی و سپنتامینو بر انگره مینو

اشارات مکرری شده است که بذکر برخی از آنها مبادرت خواهد شد.

در بند دوم از هات 33 یسنا می فرماید:

(( کسی که با اندیشه و گفتار و کردار و با بازوان خویش با بدکاران پیکار کند

و نقشه آنان را عقیم سازد و یا آنان را به راه راست رهبری کند

چنین شخصی خواست پروردگار را انجام داده و به خداوند جان و خرد عشق می ورزد. ))

در کیش زرتشت و بنابر گاتاها ، تنها پرهیز از کارهای ناشایست و دوری از شر و فساد کافی نیست

بلکه عملا باید از افراد تبه کاری که در صدد ایجاد فساد یا جنایتی هستند، جلوگیری بعمل آورده

و تا جای ممکن سعی کرد تا افراد منحرف و سیه کار را براه راست هدایت نموده

و زشتکاری آنها را اصلاح کرد.

اشوزرتشت معتقد بود کسی که سیه کاران را کمک و یاری نماید

خود نیز از طرفداران و هواخواهان آنهاست

و کسی که به نیکوکاران کمک کند از پارسایان و درستکاران به شمار خواهد آمد

چنانکه در بند 6 از هات 46 اشتودگات میفرماید:

(( ... کسی که برای هواخواهان دروغ آرزوی فیروزی کند و به آنها یاری بخشد، از هواخواهان دروغ

و کسی که درست کرداران را دوست داشته باشد و به آنها ارج نهد، در زمرۀ پارسیان به حساب خواهد

آمد. ))

برای دوری جستن از بدی و دروغ و تبه کاری در هات 53 یسنا بند 6

اشوزرتشت به پیروان خویش چنین توصیه می کند:

(( ای مردان و زنان کوشش کنید ... از دروغ که همان زندگانی مادی و وسوسه انگیز است پرهیز کنید،

از پیشرفت ریا و فریب جلوگیری نمایید، پیوند خویش را با دروغ بگسلید

و بدانید آن خوشی و سروری که از راه نادرست و بدبختی و بیچارگی دیگران بدست آید

جز رنج و افسوس چیزی به بار نخواهد آورد و تبه کاران و دروغ پرستانی که در پی تباهی درست

کردارانند

براستی زندگانی معنوی و آرامش روحی خویش را از بین خواهند برد. ))

موضوعی که در گاتاها بدان اهمیت بسیار داده شده است انسانیت و مردم داری آدمیان می باشد.

اشوزرتشت بیشتر به جنبۀ اخلاقی افراد توجه دارد، او می خواهد همۀ افراد بشر برادروار در کنار هم

با صلح و صفا و مهر و محبت زندگی کرده و به یکدیگر مهر ورزند.

او خوشبختی را در خوشبخت کردن دیگران می داند چنانچه در اشتودگات می فرماید:

( اوشتا اهمایی یهمایی اوشتا کهمایی چیت )

یعنی خوشبختی از آن کسی است که دیگران را خوشبخت سازد.

اشوزرتشت یاری کردن درماندگان و بیچارگان و دستگیری از ناتوانان و مستمندان را

وظیفۀ وجدانی هر فرد می داند و پاداش افرادی که به درویشان کمک کنند را

ملکوت آسمانی و نیروی اهورایی مقرر فرموده است.

اشوزرتشت توصیه می فرماید رسیدن به خداوند یکتا و زیارت دیدار او

تنها با پرورش فروزگان اهورایی که بنام امشاسپندان معروفند میسر است

که در راس همه اندیشۀ نیک و سالم و منش پاک یعنی (وهومن) قرار دارد،

وقتی انسان مغز خود را از هرگونه افکار ناشایست و پلید پاک کرده

و اندیشۀ نیک و خیرخواهی را جایگزین آن ساخت،

هنگامی که بدون حبّ و بغض و بدون خودخواهی به مسایل توجه پیدا کرد

و سود دیگران را بر منفعت خویش ترجیح داد

آنوقت است که فروزۀ پاک منشی خداگونه در او بوجود آمده است

و می تواند به مرحله دوم کمال که (اَشا) یعنی راستی و پاکی است گام بنهد.

در این مرحله باید راستی و درستی را همیشه جلو دید خود قرار دهد و

از دروغ گفتن سخت پرهیز نماید.

اگر جان او نیز در خطر باشد نباید از راست گفتن بهراسد،

با پیشرفت در این مرحله به فروزگان گذشت و انصاف و مرّوت و جوانمردی، اعتدال و میانه روی،

شهامت و مردانگی خو خواهد گرفت و به سومین گام خویشتن داری و چیرگی بر نفس و خدمت به مردم

که از ویژگی های (خشترا) یا شهریور است دست خواهد یافت.

سخت ترین مرحله اینجاست که انسان بتواند بر امیال و هوس ها و آرزو و خواهش های خویش شهریاری

کند

و در اثر تمرین مداوم و جهاد با نفس از این مرحله نیز فیروز بیرون آید

از آن پس با آخرین گام (سپنتا آرمییتی ) یعنی عشق پاک و فروتنی و بردباری گام خواهد گذاشت.

در این مرحله، شاگرد مکتب انسانیت، عشقی پاک به خدا و همۀ بندگان خدا پیدا خواهد کرد

و وجود او از مهر و محبت به همۀ افراد بشر لبریز خواهد شد

و به مرحله کمال و رسایی و جاودانگی یعنی (هه اروتات و امرتات) یا (خرداد و امرداد) خواهد رسید

در این مرحله وجودش از فروزگان خداگونه انباشته خواهد گردید

و چون پرتویی از فروغ درخشان اهورایی به همۀ مردان و زنان،

نوعی نور محبت و خدمت و فداکاری خواهد تاباند.

چنین شاگردی که مراحل کمال و انسانیت را طی کرده است همۀ ابنای بشر را از هر نژاد و ملیت و مذهب

چون برادر دوست خواهد داشت و بهمه محبت خواهد کرد،

او به مرحله کمال انسانیت وارد گشته است.

او دیگر بوسیله پرورش فروزگان اهورایی خداگونه شده است

او برای رسیدن به پروردگار، اول بار به درون خویش توجه پیدا کرده و سپس

با بینش درون با اندیشه پاک و بی آلایش با راستی و درستی و چیرگی بر نفس و محبت به همه

توانسته است به آرمان خویش یعنی دیدار با خداوند درون نایل گردد

نوشته شده توسط سالار در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 23:6 | لینک ثابت |

گاتها --- سروده های آسمانی زرتشت :

بقلم : موبد فیروز آذرگشسب

--- قسمت سوم :

برابر اُشتودگات هات 44 ،

اشوزرتشت بطور شاعرانه اهورامزدا را آفریننده ی زمین و آسمان

و آب و گیاه و حیوان و انسان و خورشید و ماه و ستارگان و کرات درخشان آسمان ، دانسته

و او را آفریننده ی کلیه ی کاینات و همه ی هستی می شناسد

و تنها سزاوار ستایش و پرستش می شمارد .

صفاتی که در گاتاها برای خداوند آمده است عبارتند از :

ازلی و ابدی – سرآغاز و سرانجام همه چیز - بالاتر و برتر از همه – فروغ بی پایان

روح محض – همیشه حاضر و ناظر بر اعمال بندگان خویش

بخشنده و بخشایشگر مهربان – تغییر ناپذیر و جاودان – از همه چیز آگاه و دانا

توانا بر همه کار – تیزبین و دوربین – بدون شریک و بی همتا – فریفته نشدنی

پدر و دوستی مهربان و صمیمی

نکته ای که در گاتاها به آن اشاره مکرر شده است ،

الهامی بودن سخنان اشوزرتشت از جانب اهورامزدا می باشد.

امید است کسانی که ناآگاهانه وخشور (پیامبر) بزرگ ایران را فیلسوفی بیش نمی دانند

به موارد زیر توجه نمایند .

در سرآغاز اهنودگات چنین آمده است :

(( سراسر اندیشه و گفتار و کردار اشوزرتشت ،

الهامی است از سوی خداوند یکتا که انسان را بسوی رسایی و خوشبختی راهنمایی می کند. ))

و در بند 11 از هات 28 یسنا می فرماید :

(( ای آفریننده ی بزرگ و دانا

از راه خِرَد و بینش و الهام ، راز پدید آمدن آفرینش را از روز ازل به من بیاموز

تا حقیقت را بر مردم جهان آشکار سازم . ))

در رابطه با الهامی بودن سخنان اشوزرتشت در گاتاها اشارات زیادی شده

که نگارنده یک مورد دیگر را ذکر و سپس توجه خوانندگان محترم را به نکات دیگری

که جنبه اخلاقی و حیاتی دارند معطوف خواهم ساخت .

در بند سوم از هات 31 یسنا آمده است :

(( ... ای خداوند خِرَد ، مرا از تمام این حقایق آگاه و

با گفتار الهام بخش خود مرا روشن نما تا همه مردم را با آیین راستی ارشاد کنم . ))

یکی از موارد دیگر که گاتاها بر آن تاکید بسیار دارد

و از اصول مهم کیش مزدیسنا به شمار می آید

موضوع آزادی افراد در اختیار راه نیک و بد و گزینش دین خود می باشد.

چنانچه در بند دوم از هات 30 اهنودگات چنین آمده است :

(( ای مردم ، بهترین سخنان را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه روشن و ژرف بینی آنها را بررسی کنید ،

هر مرد و زن راه نیک و بد را شخصا برگزیند ،

پیش از فرا رسیدن روز واپسین همه به پا خیزید و در گسترش آیین راستی بکوشید. ))

و باز در بند 11 از هات 31 در همین مورد می فرماید :

(( ای خداوند خِرَد ،

هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از مَنش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی،

زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کار کردن

و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی

خواستی تا هرکس بدلخواه و با کمال آزادی کیش خود را برگزیند. ))

مسلم است با وجود چنین آزادی ،

افراد در مقابل عمل نیک و بد خود مسول بوده

و برابر گاتاها در روز واپسین کسی از آنها شفاعت نخواهد کرد

بلکه طبق بند 5 از هات 43 اشتودگات ،

اهورامزدا مقرر فرموده است که

(( بدی از برای بدان و نیکی از برای نیکان خواهد بود . ))

یا به عبارت دیگر از مکافات عمل غافل مشو ، گندم از گندم بروید جو ز جو .

برای هر کار نیکی پاداش و برای هر کار زشتی کیفر مقرر گردیده است

و قانون اشا یعنی کنش و واکنش در همه جا و همه ی موارد حکمفرماست

و هیچکس هرچقدر هم با قدرت و با نفوذ

نخواهد توانست از واکنش عمل ناشایست خویش در امان باشد

زیرا برای هر کاری مکافات و مجازات تعیین شده است .

اشوزرتشت به مردم توصیه می کند

بر علیه بدی و زشتی ، پیکاری دایم و پی گیر باید داشت

و تا نابودی آن نباید از مبارزه دست کشید .

در بند 4 از هات 46 اشتودگات در این مورد چنین آمده است :

(( ای مزدا کسی که با تمام نیرو و وجودش بر علیه هواخواهان دروغ پیکار کند

((او جهان آفرینش را به راه خرد و دانش حقیقی رهبری خواهد کرد

نوشته شده توسط سالار در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 1:22 | لینک ثابت |

گاتها --- سروده های آسمانی زرتشت

بقلم : موبد فیروز آذرگشسب

قسمت دوم :

همانطور که در قسمت قبل ذکر گردید ، گاتاها دارای هفده فصل بوده

و هر کدام از گات ها دارای وزن و آهنگ بخصوصی است که بدون کم و کاست به دست ما رسیده

و از دست حوادث روزگار ایمن مانده است ، علت آن نیز به نظم بودن این سروده ها است

که بهتر در حافظه ها مانده است.

برخی از گاتاها دارای سه مصرع شانزده سیلابی و چهل و هشت سیلابی

و برخی هم دارای شش مصرع دوازده و هشت هجایی می باشند.

بطور مختصر می توان گفت کهن ترین ، نغزترین ، پرمغزترین ، اندیشه برانگیزترین ،

والاترین و مطمین ترین بخش اوستایی را گاتاها تشکیل می دهند

اکنون ببینیم گاتاها راجع به چه موضوعاتی بحث می کند.

مهمترین و عمده ترین بخش گاتاها به یکتاپرستی ، طرز شناخت پروردگار یکتا

و توضیحاتی راجع به مزدا اهورا هستی بخش یکتا و دانا و راه رسیدن به او اختصاص داده شده است.

در گاتاها با صراحت تمام اشوزرتشت را نخستین آموزگار بشر و مبشر یکتاپرستی مطلق می شناسد،

چنانکه در بند نهم از هات چهل و شش اشنودگات می خوانیم :

(( کیست آن راد مرد بزرگ و نخستین آموزگاری که به ما آموخت تو را ای پروردگار ،

شایسته ترین ذات مورد ستایش بشناسیم و تو را داور پاکِ کردارها و سرور راستی بدانیم . ))

بطور مسلم این رادمرد بزرگ کسی دیگر جز وخشور (پیامبر) بزرگ ایران نمی باشد

که در 3500 سال قبل از میلاد برای ارشاد بشر به سوی یکتاشناسی برانگیخته شد .

در زمانی که موهوم و خرافات و جهل و نادانی سراسر ایران را فرا گرفته بود

و خدایان پنداری بیشتر مورد توجه و احترام بودند

و نیازها و فدیه های خونین برای جلب رضایت آنها انجام می شد ،

اشوزرتشت مردم را به پرستش یکتا خداوند بی همتا و آفریننده ی کاینات دعوت فرمود

و تنها او یعنی اهورامزدا (هستی بخش دانای بزرگ یا خداوند جان و خرد) را

سزاوار ستایش و پرستش می شمرد و در بند 11 از هات 44 یسنا چنین فرمود :

(( ... پروردگارا می دانم که تو مرا برای انجام این کار بزرگ به عنوان نخستین آموزگار برگزیده ای ... ))

اشوزرتشت به عنوان نخستین آموزگار بشر برای ارشاد مردم بسوی یکتا شناسی و راستی برگزیده شد

و خود را موظف می داند تا در انجام این کار بزرگ که جز ارشاد و رهبری مردم جهان چیز دیگری نیست

منتهای کوشش خود را بنماید.

در تایید این گفتار که اشوزرتشت اولین آموزگار و مبشر یکتاپرستی در جهان بوده است

در بند سوم از هات بیست و هشت اهنودگات می خوانیم :

(( ای هستی بخش دانا ، ای اشا و ای وهومن (مظاهر راستی و پاکی، اندیشه نیک و مهرورزی به مردم)

اکنون سروده هایی می سرایم که پیش از این کسی نسروده است . ))

همچنین در بند اول در هات 31 یسنا آمده است که :

(( ای جویندگان دانش ، اکنون آموزشها و پیام هایی را که تابحال شنیده نشده است

برای شما آشکار خواهم ساخت.))

این دو بند به نحوی نشان می دهد که قبل از اشوزرتشت کسی به عنوان آموزگار و رهبر بشر

ظهور نکرده بود است.

ضمنا برای شناخت پروردگار یکتامیفرماید

بدیده ی دل رجوع کنید زیرا فهم و درک خداوند یکتا از راه اندیشه امکان پذیر نیست

چنانکه در بند هشتم از هات 31 یسنا آمده است :

(( ای خداوند جان و خرد هنگامی که در اندیشه ی خود تو را سر آغاز و سرانجام هستی شناختم ،

با دیده ی دل دریافتم که تویی سرچشمه ی منش پاک ،

که تویی آفریننده ی راستی و داور دادگری که کردار مردمان جهان را داوری می کنی. ))

و در تایید این موضوع باز در بند هشتم از هات 45 اشتودگات میفرماید :

(( چون اهورامزدا را با دیده ی دل دیده ام

کوشش خواهم کرد با سروده های ستایش توجهش را بسوی خود جلب کنم ،

با اندیشه و گفتار و کردار نیک و در پرتو ی راستی و درستی دریافتم که

اهورامزدا، هستی بخش دانا و پروردگار یکتا است ،

بنابراین نیایش قلبی و ستایش خود را به بارگاه مقدس اش نیاز می دارم. ))

در این بند با کمال روشنی اشوزرتشت ،

اهوامزدا را تنها هستی بخش دانا و پروزدگار یکتا دانسته

و او را سزاوار نیایش و ستایش قلبی می داند

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 15:47 | لینک ثابت |

بقلم : موبد فیروز آذرگشسب

برای آنکه خوانندگان ارجمند از مفهوم گاتاها و مندرجات آن

و همچنین از سراینده آنها اطلاعاتی داشته باشند

سعی خواهد شد ، قبل از درج سروده های مقدس گاتاها

شرح مختصری از مفاهیم به طور مختصر و فشرده

در زیر آورده شود

گاتاها از لحاظ مفهوم بمعنی سروده های آسمانی است

و با واژه ی (( گیتا )) که سروده های مقدس هندوها ست مترادف می باشد

گاتاها دارای هفده هات یا فصل می باشد

که چون نگینی در میان انگشتر یسنا قرار داده شده است

و به پنج بخش تقسیم گشته است که عبارتند از

اهنود – اشتود – سپنتمد – وهوخشتر – وهیشتوایشت گات

اهنودگات از هات 28 یسنا شروع و تا هات 34 ادامه دارد

جمعا هفت فصل بوده و بنام یشت گاهان نیز معروف است

که معمولا هنگام انجام مراسم پرسه (ختم) توسط موبد خوانده می شود

اشتودگات دارای چهار فصل بوده

از هات 34 یسنا شروع و به هات 46 خاتمه می یابد

سپنتمدگات نیز دارای چهار فصل می باشد

که از هات 47 یسنا شروع و به هات 50 خاتمه می یابد

وهوخشتر و وهیشتوایشت گات هریک دارای یک فصل می باشند

که هات 51 یسنا را وهوخشتر و هات 52 را وهیشتوایشت می نامند

گاتاها به زبان اوستایی بسیار کهن سروده شده

و از لحاظ قدمت با (( ریگ وید )) هندوها برابری می کند

و از سخنان خود اشوزرتشت می باشد

هرگاه بتوانیم زمان گاتاها را تعیین کنیم ،

زمان اشوزرتشت سراینده ی این سروده های نغز را نیز می توان تعیین کرد

متاسفانه با سوخته شدن کتابخانه معظم شاهی در تخت جمشید بدست اسکندر مقدونی

و از بین رفتن باقیمانده ی مدارک دینی زرتشتیان در اثر حملات اعراب

و یورش و هجوم قوم مغول به این سرزمین ،

امروز مدرک و ماخذی که بتوانیم تاریخ زرتشت و گاتاها را بطور دقیق بیابیم

در دست نیست

به همین علت راجع به پیغمبر ایران تاکنون نظرات متفاوتی بیان شده است

که از بین آنان راجع به سه نظر بحث خواهیم کرد

نظریه اول تاریخ سنتی است که

زمان زرتشت را سیصد سال قبل از حمله اسکندر به ایران

و یا حدود قرن ششم میلادی دانسته است

ولی این نظریه امروزه به کلی مردود شناخته شده است

بعلت اینکه زبان اوستایی گاتاها

با فرس باستان هخامنشی هیچگونه شباهتی ندارد

و از آن گذشته هیچکدام از شاهان هخامنشی ذکری از نام پیغمبر ایرانی نکرده اند

بعلاوه گشتاسب کیانی یاور و پشتیبان اشوزرتشت ،

پادشاهی مقتدر و نیرومند بود در صورتیکه

گشتاسب هخامنشی که در حدود قرن ششم (ق.م) میزیست

پدر داریوش بزرگ و فرمانروای کوچکی بیش نبوده

و تقریبا به طور گمنام زندگی می کرده است

چنانکه داریوش در سنگ نوشته خود هیچ عنوانی برای پدرش عنوان نکرده

ولی خود را شاه شاهان می نامد

نظریه دوم گفته های مورخین یونان است

که زمان زرتشت را حدود شش هزار سال قبل از میلاد مسیح ذکر کرده اند

این نظریه نیز بدلیل فقدان مدارک مستند و کافی ،

طرفداران زیادی ندارد

نظریه سوم عقیده ی اوستا شناسان و دانشمندانی است

که زمان اشوزرتشت را یکهزار تا یکهزار و هفتصد و پنجاه سال

قبل از میلاد دانسته اند

یعنی زمان زرتشت را کمی پایین تر از زمان ((ریگ وید )) شمرده اند

در میان نظریات اوستاشناسان ، نظریه ی پروفسور میلز

که کمال اهمیت را دارد ، بیان می شود

سالها پیش تصور می کردم زمان پیغمبر ایران نباید بیش از

یکهزار و پانصد سال قبل از میلاد باشد

ولی بعدها در اثر مطالعات زیاد متوجه شدم

که هرچقدر زمان زرتشت را از یکهزار و پانصد سال قبل از میلاد

هم عقب تر ببریم ، منطقی تر خواهد بود

زیرا هرگاه زبان گاتاها را قبل از پرستش مهر بدانیم

میتوانیم این کتاب آسمانی را کهن ترین مجموعه خطی بدانیم

که به ما رسیده است

ولی با توجه به کلیه حقایق مخصوصا تاریخ گذشته ایران

و تغییراتی که در زبان آریایی به چشم می خورد

و عدم وجود مهر و هوم در گاتاها ( دو ایزدی که در اوستای متاخر

و ریگ وید مشترک بوده و به تفصیل از آنها بحث شده)

نشان می دهد که سالیان بسیار بسیار درازی طول کشیده است

تا کیشی که خالی از هرگونه موهوم و خرافات و تعصب و آلودگی بود

تنزل کرده و به صورتی در آید که در مهرپرستی و آیین هوم رواج داشت

بطور مسلم و بدون تردید ، ایزدان مشترکی که در یشت ها و ریگ وید

ذکر شده اند ، بسیار کهن می باشند

و اگر زمان گاتاها را قبل از پرستش ایزدان مذکور بدانیم

( چون در متن سروده ها هیچ ذکری از نام آنها نشده )

پس تاریخی برای قدمت گاتاها نمی توان تعیین کرد

ضمنا پروفسور و دانشمند آلمانی در این باره می نویسد

در سرتاسر گاتاها با وجود اینکه بیش از دویست بار

از خداوند یکتا نام برده شده است

اغلب به صورت ((مزدا اهورا)) و یا بصورت تفکیکی ((مزدا)) و ((اهورا))

می باشد . در صورتیکه در سنگ نوشته های هخامنشی

همیشه نام ((خداوند جان و خرد)) ، ((اورمزد)) و ((اهورامزدا)) ذکر شده است

این موضوع نشان می دهد که سالیان دراز و یا در حقیقت

گذشت هزاران سال لازم بوده است

تا نامی را که مورد توجه و استفاده همگان بوده

و هرروز مردم از آن یاد می کرده اند

تغییر شکل و ماهیت بدهد

یعنی از صورت ((مزدااهورا)) بشکل ((اهورامزدا)) و ((اورمزد)) درآید

تحول زبان به شکل مزبور خیلی بندرت

و آنهم بعد از گذشت قرن ها امکان پذیر است

با توجه به نظریه پروفسور رامپیس و پروفسور میلز و تلفیق این دو عقیده

می توان گفت زمان اشوزرتشت و گاتاها

در حدود سه هزار تا سه هزار و پانصد سال قبل از میلاد بوده است

در هر حال اشوزرتشت به هر زمان و مکان و محیطی تعلق داشته باشد

مایه افتخار ایران و سربلندی ایرانیان است

زیرا اولین آموزگار و رهبری بود

که بشر را بسوی یکتا پرستی و راستی ارشاد فرمود

نوشته شده توسط سالار در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 12:36 | لینک ثابت |

اشوزرتشت در پیام خود به ویژه در هات 32 بند 16 از گات ها - مبارزه با بدی و دروغکار را به کمک ابزار دانایی یعنی سخن درست ، قاطع و دلایل منطقی می داند در هات 30 بند 9 و 10 وجود همازوری راستکاران و تازه کردن جهان را ابزاری برای مبارزه با زور دروغکاران می داند و در هات 31 بند 18- پیشنهاد می دهد که چنانچه بدکاران به راه راست نیامدند باید با قدرت در برابر آنها ایستادگی کرد

نوشته شده توسط سالار در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 23:34 | لینک ثابت |

آخرین گفتار بابک خرمدین سردار بزرگ ایران......


تو ای معتصم خيال مکن که با کشتن من فرياد استقلال طلبي ايرانيان را

خاموش خواهي کرد . نه ! اين حماقت است اگر فکر کني چون افشين

وطن فروش را با زر خريده اي ميتواني ايرانيان را اسير کني . من مبارزه اي

را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه اي بر ارکان حکومت عرب

انداخته ام که دير يا زود آن را سرنگون خواهد نمود

اکنون که مرا تکه تکه ميکني هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ايران

ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالي شما پاسداران جهل و ستم را از ميان بر

خواهد داشت ! اين را بدان که ايراني هرگز زير بار زور و ستم نخواهد رفت و

سلطه بيگانگان را تحمل نخواهد کرد

من درسي به جوانان ايران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من

مردانگي و درس مبارزه را به جوانان ايران آموختم و هم اکنون که جلاد تو

شمشيرش را براي بريدن دست و پاهاي من تيز ميکند صدها ايراني با خون

بجوش آمده آماده طغيان هستند

مازيار هنوز مبارزه ميکند و صدها بابک و مازيار ديگر آماده اند تا مردانه

برخيزند و ميهن گرامي را از دست متجاوزان و يوغ اعراب بدوي و مردم فريب

برهانند

اما تو اي افشين . . . در انتظار روزي باش که همين معتصمي را که امروز

مانند سگاني در برابرش زانو ميزني و وطن ات را براي او فروختي در همين

تالار و روي همين سفره سرت را از بدن جدا کند

مردي که به ميهن خویش خيانت کند در نزد ديگران قربي نخواهد داشت و

هيچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد

معتصم قبل از کشتن بابک از او پرسید : ای سگ چرا در جهان فتنه

انگیختی ؟

 

بابک پاسخی نداد

پس معتصم تازی دستور داد که دست ها و پاهای بابک را از بدنش جدا

سازند. چون که یک دست بابک را بریدند بابک دست دیگر خود را در خون

خود زد و بر چهره ی خود مالید و همه ی روی خود را از خون خود سرخ

کرد

معتصم تازی شگفت زده پرسید : این چه عملی است ؟


بابک فرمود : در این کار حکمتی است. چون شما هر دو دست و پای مرا از

تنم جدا کنید خون از بدنم برود و چهره ام زرد شود من روی خویش از خون

خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود نگویند که رویش از بیم زرد

شد

پس معتصم تازی خشمگین شد و دستور داد پوست گاوی بیاوردند و بابک

را در میا پوست گرفتند چنانکه هر دو شاخ گاو بر بناگوش او بود در وی

دوختند و پوست خشک شد پس همچنان زنده بر دارش کردند

و در نهايت دو خنجر در ميان دنده هايش فرو رفت و آخرين سخني که بابک

با فريادي بلند بر زبان آورد اين بود

پاینده باد ایران

نوشته شده توسط سالار در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 23:12 | لینک ثابت |

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد

آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد

آيا ميدانيد : نخستين سروده جهان متعلق به ايرانيان است . گاتهاي زرتشت كه سروده هاي پند آموز زرتشت است به عنوان نخستين اشعار جهاني برگزيده شده است . در ايران پيش از اسلام موسيقي نقشي بسيار مهم در زندگي مردم ايران داشت به طوريكه در نبرد "ايسوس" و شكست شاهنشاه داريوش سوم هخامنشي و آتش كشيده شدن ايران به دست اسكندر گجستك 320 نوازنده و موسيقيدان زن ايراني اسير وي شد . يا شاهنشاهي بهرام گور و آوردن دهها موسيقيدان و نوازنده از هند به ايران و پخش كردن آن افراد در شهرهاي ايران براي شاد كردن مردمان ايرا ن . يا موسيقيدان مشهور شاهنشاه خسروپرويز باربد - نكيسا و بامشاد . همه اين اصول به ريشه دين بهي ( زرتشت ) باز ميگشت كه فرمان به شاد بودن مردمان داده بود . در كارنامه شاهنشاه اردشير پاپكان در 1800 سال پيش اسامي سازهاي

ايراني رايج در بين مردمان ايران به اين ترتيب آمده است : عود معمولي ( تار ) رود هندي – بربط –چنگ – تبيره ( تنبور ) – سه تار عود سه تار – زنگ – ناي – قره ني – سنتور – نقاره – طبل – تنبك –سنج – چنگ بادي – شينك . ولي پس از اسلام موسيقي و ساز و شادي حرام و گناه اعلام شد

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد

آيا ميدانيد : داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم

آيا ميدانيد : در دوره شاهنشاهي اشكانيان برق و باطري براي نخستين بار در جهان كشف شده بود . اين باطري از دل خاكهاي بغداد كه قلمرو پادشاهي ايران بود و توسط ايرانيان ساخته شده بود در سال 1938

توسط كونيگ آلماني بدست آمد و به ثبت رسيد و هم اكنون در موزه بغداد نگهداري ميشود

آيا ميدانيد : ساختمانهاي ضد زلزله در عصر هخامنشيان پايه گذاري شده است . بناهاي ساخته شده در2500 سال پيش در مجتمع پاسارگارد تحمل زلزله با شدت 7 ريشتر را دارند.اين بنا ها بر روي دو پي قراردارند كه پي اول از سنگ و ملات و ساروج بوده و پي دوم فقط از سنگ مي باشد كه بر روي پي اول مي لغزد و به اين ترتيب مي تواند در برابر زلزله مقاومت كند .اين شيوه جز جديدترين تكنولوژي سازه مي باشد كه در دنيا انجام مي شود و ايرانيان در زمان هخامنشيان به آن پي برده بودند و چقدر اسفناك است كه پس از 2500 سال در اين كشور زلزله 5 ريشتري باعث مرگ 40000 ايراني مي شود. همانطور

كه آگاه هستيد ايران در خط زلزله خيز جهان قرار دارد و بناهاي پرسپوليس و پاسارگاد كه از 2500 سال پيش تاكنون باقي مانده است گواي اين سند است

آيا ميدانيد : سنتي كه امروزه امريكايي ها و اروپايي ها قبل از صرف غذا براي نيايش خداوند دارند در2000 سال پيش ايران اجرا مي شده است . گوشه اي از كارنامه درخشان شاهنشاه اردشير پاپكان : { روزي اردشير از نخچير گرسنه و تشنه اندر خانه آمد . سپس واج ( دعاي قبل از غذا ) خواند و كنيزك آن زهر با پست ( نوعي شربت ) و شكر گميخته ( آميخته ) بدست اردشير داد

آيا ميدانيد : سيستم اداره كشور به صورت پادشاهي براي نخستين بار در جهان توسط ايران پايه گذاري شده است . اين سيستم هم اكنون در كشورهاي پيشرفته اي از قبيل : انگلستان - سوئد - اسپانيا - تايلند – ژاپن - دانمارك - بلژيك - لوكزامبورگ - هلند - نروژ - استراليا و . . . اجرا ميشود در بيش از 6000 سال پيش توسط كيومرث ها و جمشيد ها و هوشنگ ها اجرا و بنيان نهاده شد . به صورتي كه جمشيد شاه تمام مردان روحاني و مذهبي را به قشر راهنماي مردم تبديل كرد و اجازه ورود آنان به مسائل داخلي جامعه را نداد و به آنان مكاني در خارج از شهر داد تا به ارشاد ديني مردم بپردازند سپس خود در راس كشور

بر اريكه شاهنشاهي نشست . آثار به ثبت رسيده شده در مسجد سليمان خوزستان ( مربوط به هوشنگ شاه ) يكي از افتخارات ديرينه ايران دارد . نمونه اي از اقدامات پادشاهان 6000 سال پيش ايران : هوشنگ شاه داراي انجمن پادشاهاي و رايزني حكومتي بود است

هوشنگ شاه سپاهي نظامي براي دفاع از ايران تشكيل داد هوشنگ شاه جشن سده را كه جشن ملي بود و هم اكنون هم وجود دارد را بنا نهاد و آنرا جشن شادي براي شكف آتش براي اولين بار در دنيا نام نهاد هوشنگ شاه در طول چهل سال پادشاهي خود بر هفت كشور تسلط داشت و آن كشورها را تحت حمايت ايران قرار داد

بعد از وي جمشيد شاه بر تخت نشست و ذوب فلزات و نرم كردن آهن را آغاز كرد و از آن ابزار آلات جنگي و دفاعي ساخت جمشيد شاه با آب و خاك و آهك و . . . خشت و ساروج ساخت و از آن ها گرمابه و . . . ساخت

نوشته شده توسط سالار در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 11:14 | لینک ثابت |

آيا ميدانيد : كلمه تخت جمشيد واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند . تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذري و تخت شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در 6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است . به همين دليل كاخ هاي داريوش بزرگ نام حقيقي اش شهر پارسه است و يوناني ها آن را پرسپوليس ناميدند به معني پرس = پارسه - پارس + پوليس =شهر و در كل به معني شهر پارسه ناميدند و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد . همانطور كه آرامگاه كورش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند . يا نمونه ديگرتخت سليمان كه هيچ مفهوم تاريخي ندارد و در اصل آتشكده آذرگشنسب نام داشته و تنها براي محفوظ ماندن اين مكانها از دست اعراب بدوي و شتر سوار مردم باهوش ايران نام اين مكانهاي ارزشمند را تغييردادند

آيا ميدانيد : تاريخچه نام سرزمينهاي آذربايجان ما برگرفته شده از سنت نيك زرتشت گرامي است

اين نام از زبان پهلوي گرفته شده است و در حقيقت آتروپاتان بوده است . به چم ( معني ) نگهدارنده آتش . به مرور زمام آن تغيراتي گرفت و آذرآبادگان شد و هم اكنون آذربايجان

آيا ميدانيد : پرچم كشور تركيه كنوني برگفته شده از آيين ميترايي سرزمين ايران است . رنگ سرخ وماه آن به گفته مورخان بيرق شناس همان آيين ميترايي و مهر و خورشيد است . اين كشور تا قبل ازيورش سپاه اسلام يكي از شهرهاي كوچك ايران بوده است و فرهنگ و سنت مردمانش بسيار برگرفته شده از سنتهاي ايراني است

آيا ميدانيد : شهر فيروز آباد كنوني در استان فارس همان اردشيرخره - شهر بنا شده توسط شاهنشاه ارشير ساساني است

آيا ميدانيد : امپراتوري شاهنشاهي اشكانيان در اواخر حكومتش به بيش از 240 كشور و حكومت مستقل تقسيم شده بود و ايران تجزيه شده بود و اين اردشير پاپكان بود كه بارديگر ايران را از نابودي حتمي نجات داد و همه شهرهاي تجزيه شده را گردهم در آورد و امپراتوري ساساني را بنا نمود كه برگرفته ازتمدن كهن پارس بود

آيا ميدانيد : پايتخت كشور از دست رفته ايراني - آذربايجان - كه باكو نام دارد ريشه تاريخي نامگذاري اش از باگوان - باگاوان - بادكوبه - پهلوي ايراني گرفته شده است . اين واژه در پارسي باستان به چم (معني ) سرزمين خدايان بوده است كه پس از يورش سپاه اسلام تغيير لغتي پيدا نمود و باكويه ناميده شد

آيا ميدانيد : پايتخت عراق كنوني كه بغداد ناميده ميشود واژهاي كاملا ايراني است و اين شهر پايتخت ايران بوده است ( تيسفون ) . بغداد به معني بغ + داد به چم ( معني ) داده شده از طرف خداوند . در تاريخ ايران باستان آمده است كه در اين شهر شاهنشاه انوشه روان هفته اي يكبار دادگستري مينموده و داد مظلومان را بررسي ميكرده است

آيا ميدانيد : شاهنشاه شاهپور ساساني در كنار كاخ پرسپوليس ( تخت جمشيد ) رفت و نياكان خود را ستايش كرد . وي نخست يزدان پاك را ستايش كرد - سپس نياي خود را ستايش كرد – سپس شاهنشاهاني كه پرسپوليس را ساختند ( داريوش و خشيارشا ) را ستايش كرد و براي آنان از خداوند طلب

آمرزش نمود و در نهايت در كنار اين بناي باشكوه ايراني شراب نوشيد

آيا ميدانيد : بسيار از آيين هاي دين مسيحيت برگرفته شده از آيين ميترايي ايراني است كه در هفت هزار سال پيش در سرزمين مقدس ايران بوجود آمده است . حتي اسامي روزهاي آنان نيز ريشه اي ايراني دارد . مانند : دوشنبه ( مه شيد ايراني ) = ماندي يا شنبه ( كيوان شيد = ساتورن ايراني ) = ساتوردي و يا يكشنبه ( مهرشيد ايراني ) = ساندي كه همان روزي است كه كنستانيتن در سال سيصد وبيست و يك ميلادي آنرا تعطيل رسمي و روز جهاني مهر اعلام نمود

آيا ميدانيد : كشور تركستان كنوني همان توران باستاني است و در زمانهاي شاهنشاهي كياني و پيشدادي سالها با ايران جنگيدند . سپس با به قدرت رسيدن شاهنشاهي هخامنشي و اشكاني و ساساني يكي از شهرهاي كوچك ايران شد

آيا ميدانيد : شاهنشاه كمبوجيه فرزند كورش بزرگ در نخستين اقدام بعد از نشستن بر اريكه شاهنشاهي آسيا به مدت 3 سال تمام خدمات نظامي ( سربازي ) و ماليات ها را براي مردمان كشورهاي تحت كنترل ايران بخشيد . به طوري كه هرودوت مينويسد پس از مرگ وي با اينكه مشكل روحي پيدا كرده بود ولي تمام كشورهاي آسيا براي وي گريستند .

آيا ميدانيد : واژه پاردايز در زبان انگليسي از باغهاي سلطنتي كورش بزرگ گرفته شده است . كورش در پايتخت امپراتوري خود باغهاي عظيمي را بنا نهاد كه آنها را پرديس نام نهاده بود و به مرور زمان آن به پارادايز انگليسي تبديل شد . آيا ميدانيد : پس از يورش سپاه اسلام به ايران مردمان بهدين ايران زمين را "گبر" خوانده شدند . گبر واژه اي است از پهلوي به چم ( معني ) مرد و در كردي و بلوچي نيز همين معنا را دارد . ولي اعراب به زرتشتيان ايران واژه گبر دادند به چم كافر . از ديگر نامهايي كه به ايرانيان نسبت دادند واژه مجوس بود

كه گرفته شده از مگوش در زبان پهلوي به چم ( معني ) مغ و پيشواي ديني زرتشتي است . ولي سپاه اسلام مجوس را به معني پيروان كافر و آتش پرست به ايرانيان يكتا پرست نسبت دادند . از ديگر واژه هايي كه اعراب وحشي بر مردمان پاك ايران نام نهادند واژه عجم بوده است . به طوري كه علي بن ابي طالب درخطبه اي به مردم ميگويد : سلام بر شما مردمان كوفه كه شما شوكت عجمان را از بين برديد

آيا ميدانيد : گويشهاي كهن ايراني هنوز زنده هستند . آذري هاي ايراني در گذشته به پهلوي تاتي سخن ميگفته اند . تالشي ها نيز بسياري از واژه هايشان پهلوي مي باشد . شهري درکرمانشاه به نام اورامان وجود دارد كه هنوز به اوستايي سخن مي گويند . لرهاي ايراني گويششان از كهن ترين واژه هاي اصيل ايراني تشكيل شده است

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 13:4 | لینک ثابت |

روز 6 فروردين براي ايرانيان روز سپند (مقدس) است. زيرا اين روز زادروز پيامبر اشو (مقدس) زرتشت در 3744 سال پيش (1738 سال ق.م) مي باشد

اما يك سوال!!! حتما در تقويم هاي خود در روز 25 دسامبر به مناسبت تولد حضرت مسيح برخورده ايد كه در تمامي تقويم هاي چاپ داخل و خارج درج شده

است. ولي

چرا در روز 6 فروردين تقويم هاي چاپ ايران هيچ مناسبتي ثبت نيست؟؟؟؟؟؟

به نظر شما چرا تولد اين پيامبر كه از طرف (او) براي ايرانيان فرستاده شده و دين او هنوز هم جزئ اديان زنده جهان محسوب مي شود و در ايران نيز پيروان فراواني دارد،

در تقويم ايرانيان نبايد ثبت باشد؟؟؟

چرا زادروز حضرت مسيح حتي در تلويزيون ايران تبريك گفته و مراسم كريسمس هم اجرا مي شود (كه بايد هم بشود) ولي هيچ كس تولد اين پيامبر ايراني را تبريك نمی

گويد؟؟؟

شما چه جوابي داريد؟

نوشته شده توسط سالار در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 23:26 | لینک ثابت |

آرتمیس نخستین زن دریانورد ایرانی

نخستین زن دریانورد ایرانی است که در حدود 2480 سال ارتمیس

پیش، فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است

در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه (یکی از بخشهای سوریه کنونی) با 5 فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سوار تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 کشتی جنگی و 3 هزار کشتی حمل ونقل بود.

آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین که بین نیروی دریایی ایران ویونان در گرفت شرکت داشت ودلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد

او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم‌مانند بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات داد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید

در سالهای دهه 60 میلادی، در دوران حکومت پهلوی، نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناوشکن بزرگی را به نام یک زن نامگذاری کرد و او (آرتمیس) بود

ناوشکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج‌الله رسائی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود

تقدیم به تمام بانوان پارسی

نوشته شده توسط سالار در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت 0:30 | لینک ثابت |

بنياد دين زرتشت بر هفت پايه استوار است : يكتايي اهورامزدا ـــ پيامبري اشوزرتشت ــ پيروي از اَشاـ داشتن انديشه ، گفتار ، كردار نيك ــ آزادي گزينش راه ــ پاداش كار نيك و پادافراه (كيفر) كار زشت ــ جاوداني روان ــ رستاخيز

نوشته شده توسط سالار در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 14:39 | لینک ثابت |

سخنان خردمندانه استاد سخن فردوسی

دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد

گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است

خرد برترین هدیه الهی است

خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است

خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد

خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد

دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی

به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد

روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست

بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد

رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست

اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری

کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد

این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند

آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد

از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند

جایگاه پرستش گران کوهستان است

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد

ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید

آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت

جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد

نوشته شده توسط سالار در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 12:50 | لینک ثابت |

به خشنودی اهورامزدا

چو خرداد روز و ماه فروردین آمد         خجسته زایش سردار دین آمد



زرتشت، تبار و انديشه ها


زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد



تبار و خانواده زرتشت

نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود

پدر زردشت پروشاسپه ( دارنده ی اسب پير ) و مادرش دوغدو و جد پدريش ( پيترگتراسپه ) نام داشت. زردشت چهار برادر داشت. او سه بار ازدواج نموده بود و زن سومين او که در بخدی ( بلخ ) به عقد او درآمده بود ، دختر ( فره شه و شتره ) برادر جاماسپ ( وزير گشتاسپ .اسب تيز رو) بنام ( هودوی ) بود. زردشت سه پسر و سه دختر داشت که هر يک وظايفی بس عمده بردوش داشتند. به عبارت ديگر پسر ارشد او روحانی ، پسر دوم جنگجو و پسر سوم شبان بوده است. زمان زندگانی زردشت به يقين معلوم نيست ولی به موجب روايات کتب زردشتی وی در حدود سال 660 ق. م بدنيا آمده ، در سن 23 سالگی منزوی شده و در سن سی سالگی ( 630 ) مدعی رهنمايی گرديده و در سن 77 سالگی هنگام هجوم ارچاسپ تورانی در آتشکدهء بلخ بدست توربراتور (براترکرش) تورانی کشته شده است. اما محققان در مورد تاريخ تولد او متفق رای نبوده ، برخی تولد او را در حدود 588 ق. م گفته اند



آزادی در زرتشت

آزادی بخش مهمی از اشا هست. اين آزادي به انسان پروانه(اجازه) ميدهد كه اگر بخواهد بر پايه ی قانون اشا در راه پيشرفت جهان به سوي رسايي كار كند ويا آنكه بر خلاف قانون اشا كار كرده خود را از راستي بيگانه كند
آزادي ارزشمند ترين داده اهورايي است .كه در والاترين جلوه ي خود به ريخت آزادي انديشيدن و آزادي گزينش دين زير بناي گاتاهاست . اهورامزدا آدمي را در انديشيدن رايزني به خرد و پذيرش يا رد دين آزاد گذاشته است ودر عين حال از روي دادگري هشدار داده است آنان كه به بدي گرايند بر پايه ی قانون اشا دچار اندوه و افسوس خواهند شد و آنان كه به دنبال خوبي بروند به خوشبختي و شادي ميرسند
گروهي از روي اختيار (طوعا)در برابر(قوانين تشريعي)او تسليمند وگروهي بي اختيار (كرها)در برابر (قوانين تكويني)او
پل دوبروي زرتشت شناس پرآواز ه ی فرانسوي مينويسد: "هيچ برگه اي از كتابهاي تاريخ نمي تواند گواه دهد كه يك نفر به زور به انديشه زرتشت وارد شده باشد اگر جز اين بود زماني كه ايرانيان امپراتوري جهاني درست كرده بودند هند.مصر.يونان.تمام خاور ميانه ونيمي از افريقا زرتشتي شده بودند"
(پل دوبروي .تاريخ فلسفي زرتشت .پاريس 1984 رويه 110)

دريافتم كه انديشي رسا از تست .خرد جهان افرين از تست واي خداوند جان و خرد اين نيز از تست كه جهانيان را اختيار داد وراه نمود كه اگر بخواهند به راستي گرايند ويا دروغ را برگزينند
(گاتاها .يسناي 31 بند 9)


تقليد و پيروي كوركورانه در دين زرتشت نيست


بهترين گفته را با گوش بشنويد
وبا انديشه روشن بنگريد
سپس هر مرد و هر زن از شما
از اين دو راه نيكي و بدي
يكي را برای خود برگزينيد.
(30-2)


اي خداوند خرد .هنگامي كه در آغاز از منش خويش زندگاني و وجدان و خرد آفريدي .آنگاه كه توانايي كار كردن و سخن گفتن بخشيدي خواستي تا هر كس آزادانه دين خود را برگزيند

(گاتاها.يسناي 31.بند 11)

ايرانيان فرهنگ ژرفي كه زرتشت به وجود آورد را در ميان ملتهاي فرمانروايی گسترش دادند و در اين راستا نخستين قانون حقوق بشر(فرمان آزادي) را به نگارش در آوردند زرتشت به آنان آموخته بود كه ( راستي وابسته به هيچ كشور .مردم ونژادي نيست )

 

زنیکی دهش یافته کام و نام                     سوی گیتی آمد بدل شاد کام

همه جادوان آگهی یافتند                             به پیکار زرتشت بشتافتند

همه نره دیوان ناپاک وار ابا                        لشکر سهمگین بی شمار

چو دیدند فرزانه زرتشت را                           بدندان گرفتند انگشت را

زاد روز اشو زرتشت خجسته و همایون باد

نوشته شده توسط سالار در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 11:41 | لینک ثابت |

سفره ی نوروز

نوروز، شرارِ دل رسوا به سرم زد

عطرِ نفسِ سرکشِ دریا به سرم زد

دل بود و لب و گردن و گیسوی بهاران

شورِغزل و شورش وغوغا به سرم زد

خم گشت به یک پَرزدنم قامتِ دیوار

وقتی که ندای دلِ شیدا به سرم زد

از خانه بدرگشتم و در دشت دویدم

آواره شدن در دلِ صحرا به سرم زد

آماده شدم خونِ رگِ خویش بریزم

در چشمِ تو تا میل تماشا به سرم زد

دل پیش، من افتاده سبکبال، به دنبال

انگار که رسوایی دنیا به سرم زد

در نیمه ی ره دستِ تو بربست ره ام را

ره بستنِ تو، عالمِ سودا به سرم زد

اشک از مژه ام ریخت به رخساره ی گلگون

تیری که هوای تو هویدا به سرم زد

***

در سفره ی نوروزی من جزغزلی نیست

رقصیدنِ یک بسملِ تنها به سرم زد

مارچ 2008 راحله یار

نوشته شده توسط سالار در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 22:50 | لینک ثابت |