زن در ادبیات ایران باستان
ادب کهن فارسی، یکی از غنیترین ادبیات جهان است، چه در گسترهی حماسه که شاهنامهی فردوسی نمونهی برجستهی آن است، چه در عرصهی قصههای عاشقانه و عامیانه که هزار و یک شب با اصل هند و ایرانی خود نمونهی بارزی از آن هستند و چه در گسترهی منظومههای عاشقانه که شاعران سخنپروری چون گرگانی، نظامی، جامی و دیگران داستانهای کهن را به نظم درآوردهاند. داستانهای عاشقانهای که زنان در آنان نقش فعال دارند و شخصیت و موقعیت این زنان نشانی از نگاه زمانهی باستان به زن در خطهی ایران میباشد هنگامیکه گوته در "دیوان غربی ـ شرقی" خود از هفت شاعر بزرگ جهان نام میبرد و هر هفت شاعر ایرانیاند، نشان از تأثیر ژرف ادب فارسی بر این بزرگترین شاعر کلاسیک آلمان دارد. با این تفاوت که گوته در آن زمان زیباترین منظومهی عاشقانهی فارسی یعنی "ویس و رامین" و نیز رباعیات خیام را نمیشناخت. اما اینکه خود ما ایرانیان تا چه اندازه به بررسی و نقد این آثار پرداختهایم، جای دریغی بیش نیست
تاریخ ادبیات فارسی کولهباریست که متأسفانه در کولهی اهل قلم نیز چندان یافت نمیشود. پس چگونه میتوان غنا و ژرفنای این ادب را بهیاری جست، هنگامی که شناختی از آن در دست نیست. اگر به بررسیهای سطحیای چون نگاه ناسیونالیستی سعیدی سیرجانی بنگریم، که چگونه با چوبِ عربِ بیفرهنگ خط بطلانی بر شخصیت لیلا میزند و شیرین را به خاطر ایرانیبودنش بر عرش اعلاء مینشاند و یا فقدان بررسیهای علمی در این زمینهها، درمییابیم که غنای این آثار را آنگونه که باید درنیافتهایم.
رودابه و سیندخت
زال و رودابه بیآنکه یکدیگر را ببینند، به یکدیگر دل میبازند. زال از زیبایی رودابه شنیده است و رودابه از پهلوانی، هشیاری و زیبایی و هنر زال. نخستین قدم را در آشنایی رودابه برمیدارد که ندیمههایش را برای چیدن گل به اطراف سپاه زال میفرستد و ندیمهها توجه زال را به خود جلب کرده، با او وارد سخن میشوند و برای همان شب با زال در قصر رودابه وعدهی ملاقات میگذارند. زال پنهانی وارد قصر میشود و با رودابه پیمان میبندد که یا با وی ازدواج کند و یا کفن بپوشد و رودابه نیز پیمان میبندد که تنها با وی ازدواج کند. اما این عشقی ممنوعه است که هر دو به آن آگاهند، چراکه سام، پدر زال و بویژه منوچهر پادشاه ایران مخالف این ازدواجاند. رودابه از نژاد ضحاک است و منوچهر وحشت دارد که فرزند آندو بیشتر به سوی مادر ببرد و رسم و رسوم ضحاک بار دیگر جان بگیرد و ضحاک قدرت گیرد. مهراب، پدر رودابه و شاه کابل که میترسد منوچهر کابل را به آتش بکشد، تنها راه را در کشتن رودابه و سیندخت، مادر رودابه، در ملاء عام میبیند. اما سیندخت مهراب را راضی میکند که به او این شانس را بدهد که به دیدار سام رود و با راضی کردن پدر زال، منوچهر نیز رضا دهد
سیندخت با ندیمههایش به سیستان سفر میکند و خود را تنها به عنوان فرستادهی مهراب معرفی میکند. سام از فرستادهی زن و هدایای بسیار، شگفتزده میشود. سیندخت با سخنوریِ چیره تمام تقصیرها را بر گردن مهراب میاندازد و از سام میخواهد که خون مردم بیگناه کابل را نریزد، چراکه کابل از آن سام است. اما پیش از آنکه هویت خود را آشکار کند، از سام پیمان میگیرد که به او و خانوادهاش صدمهای نرساند. سام پیمان میبندد و سیندخت پس از آشکار کردن هویتاش، باز از او خواهش میکند که آرامش مردم کابل را برهم نزند. شگفتزده از زیبایی و ترفند سیندخت، سام با سیندخت به زندگیاش سوگند میخورد که به خانواده و شهر سیندخت صدمهای نزند
در این داستان سیندخت نهتنها مادری مهربان، بلکه زن مدبری تصویر شده است که برای هر مشکلی چارهای میجوید. هم بانوی شبستان است و هم زنی سیاستمدار که بسیار داناست و در واقع ازدواجی که در داستان ناممکن به نظر میرسد، با تدبیر و کُنش سیندخت، باز میشود و سام باقی ماجرا را تا ازدواج زال و رودابه پی میگیرد

